|
مشاهیر ایران و اسلام
|
||
زندگینامه :
ابوالقاسم (میرقاضی) امیری رازی، فرزند قاضی مسعود قزوینی طهرانی، متخلص به اسیری، از سادات حسینی قزوینی و ساکن ری. او را بهسبب محل سکونت خود یا نسب پدرش، به نامهای اسیری رازی، اسیری قزوینی و اسیری طهرانی نیز نامیدهاند (اوحدی، 161؛ گوپاموی، 41؛ احمدعلی، 1 / 170) و این باعث اشتباه بسیاری از تذکرهنویسان شده است، ازجمله صدیق حسن خان (ص 83)، که شرححال او را دو بار و با دو نام ذکر کرده است. این نکته که او در اوایل جوانی به هندوستان مهاجرت کرد (رازی، 3 / 61؛ بدائونی، 3 / 182؛ گلچینمعانی، مکتب ... ، 9)، با منصب قضاوت 30سالۀ او در ری تناقض دارد (آذربیگدلی، 3 / 1153؛ آفتاب رای، 1 / 55). بهنظر میرسد اشارۀ منابع به 30 سال قضاوت اسیری رازی، از شرححال پدرش به زندگی او راه جسته باشد. به هر حال، اسیری در سالهای اقامتش در دربار اکبر شاه گورکانی (سل 963-1014 ق / 1556-1605 م) در سلک سپاهیان او بود؛ اما با وجود سالهای متمادی خدمت در این دربار، جایگاه شایستهای نیافت و به وطن بازگشت (رازی، همانجا). اسیری چندی را نزد حکیمالملک آموزش دید و سرآمد شاگردان او شد (بدائونی، همانجا). بنا به نقل گوپاموی (ص 41)، او در فاصلۀ میان گسستن از دربار اکبر و بازگشتن به ایران، چندی را نیز نزد برادر خود، قاضی بیگ، به سر برد که از نزدیکان والی دکن بود. سپس به ری بازگشت و پس از مدتی، همانجا درگذشت (نک : بدائونی، همانجا).
اسیری رازی را شاعری توانمند در فنون فصاحت و بلاغت، و صاحب قلم در نظم و نثر دانستهاند (آذربیگدلی، همانجا). از او ابیاتی پراکنده باقی است (نک : احمد، 2 / 513؛ بدائونی، 3 / 182-183) که همین اندازه نشان از پیروی او از مکتب وقوع دارد.
اسیری رازی در سال ۹۸۲ ه. درگذشت.
نمونه شعر :
جا کرده چنان در دل تنگم هوس او
کاید به مشام از نفس من، نفس او
منابع
---------------------------------------
دایره المعارف بزرگ اسلامی ج ص
- آتشکده آذر ج ۳ ص ۱۱۵۳
- کاروان هند ج۱ ص ۵۵- ۵۹
- تذکره روز روشن ص ۵۰
- اثرآفرینان ج۱ ص ۲۵۳
ابراهیم شفیعی حسن آبادی
در چهارم اذرماه ۱۳۵۵ ه. ش. در یکی از محله های قدیمی شهر ری در خانواده ای که اصالتاً از روستای حسن آباد جرقویه اصفهان بوده اند ، متولد شد.
در سال ۱۳۷۴ ه. ش. با انجمن ادبی بیدل به ریاست آقای رحیم نظریان در خانه ی فرهنگ رازی در شهرری آشنا شد و این آشنایی موجب دیدار با جمعی از شاعران مطرح کشور گردید.
این سعر از اوست.
در به روی آرزو وا می کنم
مثل رود اهنگ دریا می کنم
چون نسیمی آشنای ساحلم
آبها را خوب معنا می کنم
موج در چشمم طنین افکنده است
با تلاطم ها مدارا می کنم
زورقی سرگشته هستم سال ها
ساحل دل را تمنا می کنم
آسمان از حال من دلگیر شد
ابر گریان را تماشا می کنم
از زمین و از زمان دلخسته ام
هستی ام را نیز حاشا میکنم
منابع
--------------------------------
- وبلاگ حسن آباد
|
|