|
مشاهیر ایران و اسلام
|
||
سيد محمد بن شيخ عبدالكريم حسيني بلخي نقشبندي ، ا ز ادیبان و خوشنویسان قرن دوازدهم هجری است. وی مجموعه ای از چند نسخه خطی ( شامل : ۱. الکافیه ، ابن حاجب ۲. التصریف ۳. تصریف ۴. مد و تنوین ۵. مجموعه ۶. العوامل المائه ، عبدالله جرجانی ۷. التصریف ، شیخ ابراهیم شهرانی ) را به خط نسخ در قرن دوازدهم هجری کتابت کرده است. این مجموعه به شماره ۱۰۸۲۲ در کتابخانه آیت الله مرعشی نجفی در قم نگهداری می شود.
*
منابع
-----------------------------------------------
- فهرست نسخه های خطی کتابخانه بزرگ آیت الله العظمی مرعشی نجفی ج ۲۷ ص ۴۲۴.
نذير بلخي از خوشنویسان قرن یازدهم هجری است . او نسخه ای از کتاب " ديوان : بيرام زاده يحيي افندي شيخ الاسلام پسر زكريا افندي " را به خط نستعلیق زرین در شاني شريف در تاریخ به پايان رجب ۱۰۵۳ ه. ق . کتابت کرده است. این نسخه به شماره 563 B در کتابخانه دانشگاه لس آنجلس در ایالت کالیفرنای آمریکا در بخش کتاب های ترکی نگهداری می شود.
*
منابع
-------------------------------------
- نشریه نسخه های خطی ج ۱۱ و ۱۲ ص ۴۲۵.
زندگینامه :
افضل الدین محمد بن قوام بن رستم بن احمد بن محمود بدر خزانه بلخی معروف به کری از ادبا و دانشمندان قرن هشتم هجری است.
کتاب ها :
۱. «بحرالفضائل فی منافعالافاضل» فرهنگ فارسی به فارسی که در سال ۷۹۵ ه. ق. تالیف کرده است. این کتاب به تصحیح میرهاشم محدث به وسیله بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار یزدی در سال ۱۳۹۴ ه. ش به چاپ رسیده است.
ین فرهنگ با وجود قدمتش، کمتر شناخته شده و بر فرهنگهای بعد از خود تأثیر چندانی نداشته و در منابع کتابشناختی معرفی نشده و تاکنون بیش از شش نسخۀ خطی از آن شناخته نشده است. تنها موردی که به طور مستوفی دربارۀ مؤلف این فرهنگ و کتابش مطلبی نوشته شده، «فرهنگهای فارسی» سیدمحمد دبیرسیاقی است. در این کتاب آمده است: «بحر الفضایل فی منافع الافاضل تألیف محمد بن قوام بن رستم بدر خزانهای بلخی کرهای. همین مؤلف شارح مخزن الاسرار نظامی و نیز شارح اسکندرنامۀ نظامی است. آقای نذیر احمد در مقدمۀ خود بر فرهنگ قواس تألیف بحر الفضایل را در 837 هجری نوشته اما مأخذ آن را به دست ندادهاند که با توجه به تاریخ تألیف شرح مخزن الاسرار جای تأمل دارد. نسخهای از این کتاب در کتابخانۀ آصفیۀ حیدرآباد دکن (زیر شمارۀ 87 مشتمل بر 72 ورق) هست اما ناقص است و تا لغت "کودن" در حرف کاف بیشتر ندارد. آخرین باب آن هم شامل کلمات هندی است که غالباً در شاعری آن زمان به کار بوده است، ولی ظاهراً این باب مربوط به بحرالفضایل نیست و چیز دیگری است. نسخه تاریخ تحریر هم ندارد. این نسخه ظاهراً زمانی در دست مرحوم داعی الاسلام مؤلف فرهنگ نظام نیز بوده است».
سعید نفیسی نیز ضمن برشمردن فرهنگهای فارسی، از بحرالفضایل نام برده و مؤلف آن را محمد بن قوام البلخی الکرئی و سال تألیف آن را حدود 795 هـ.ق ذکر کرده است.
بکری در این فرهنگ به دو کتاب اشاره میکند که از آنها در تألیف این کتاب سود جسته که عبارتند از: فرهنگنامۀ اسدی طوسی و مقامات حریری.
بحرالفضایل در دو بخش تألیف شده است: بخش اول در 28 باب است و هر حرف در یک باب به ترتیب حروف آغاز واژهها، بخش دوم در چهار باب و 36 فصل است در ابواب مختلف از اصطلاحات و واژهها. در این تصحیح بخش اول این کتاب آورده شده است.
از بحرالفضایل فهرستهای نسخههای خطی چاپ شده کلاً شش نسخه وجود دارد که بخش دوم فقط در یک نسخه (موزۀ ملی، شمارۀ 4322) است. برای تصحیح بخش اول از عکس پنج نسخه بدین ترتیب استفاده شده است:
1. نسخۀ شمارۀ 5228 کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، از اول و آخر کامل است. خط آن نستعلیق و کاتبش عبدالقادر عرف ملامیران بن ملا عبدالرحمة است که آن را در سال چهل و یکم جلوس معلی برای بهیه کوبندرای نوشته است. این نسخه کهنترین نسخۀ خطی موجود از این کتاب است. به گفتۀ مصحح کاتب این نسخه شدیداً سنّی متعصبی بوده که شیرینکاریهای وی در پاورقیهای تصحیح نمایان شده است.
2. نسخهای به شمارۀ ادبیات 117 د در کتابخانۀ مرکزی و اسناد دانشگاه تهران. این نسخه در 134 برگ 13 سطری در قرون نهم یا دهم کتابت شده و چون از آخر ناقص است، تاریخ و نام کاتب ندارد. خط آن نسخ و در حرف سنباده تمام میشود.
3. نسخۀ شمارۀ 3269 کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران. این نسخه در 167 برگ 12 سطری و روی کاغذ فرنگی کتابت شده است. این نسخه هم از اول و هم از آخر ناقص است و در لغت مرشح (ص 477 کتاب تصحیح شده) پایان میپذیرد.
4. نسخۀ کتابخانۀ موسسۀ لغتنامۀ دهخدا، خطبه را ندارد ولی از اول و آخر کامل است. خط آن نستعلیق و در صفر 1253 در دارالدولۀ کرمانشهان برای حاج آقا میرزا آقای قزوینی کتابت شده است.
5. نسخۀ شمارۀ 4322 موزۀ ملی ایران که فیلم آن به شمارۀ 1670 ف در کتابخانۀ مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران موجود است. خط این نسخه نستعلیق و کاتب آن محمدسعید قلیچلی آتائی در 1028 هجری قمری برای سیفالدین ندرمیرزای ولغائی در 313 صفحه کتابت شده است.
در این تصحیح تکتک مدخلها با لغتنامۀ دهخدا مقابله شده و اگر مدخلی در آن لغتنامه نیامده بود یا اگر یکی از معانی لغت در آن کتاب نبود، در پاورقی اشاره شده است.
۲. " شرح مخزن الاسرار نظامی "
۳. " شرح اسکندرنامۀ " نظامی
۴. "جواهر المعادن "
منابع
--------------------------------------------------
- بحر الفضائل ، مقدمه میر هاشم محدث
کتاب ها
سلطان محمد بن درویش محمد بلخی از ادیبان و دانشمندان قرن دهم هجری است. از زندگی او اطلاع زیادی نداریم . وی در سال ۹۸۶ ه. ق. درگذشت .
۱." مجمع الغرایب " . نسخه خطی این اثر به خط نور محمد در قرن یازدهم هجری به شماره در کتابخانه مجلس شورای اسلامی وجود دارد. کتاب شامل نه فصل است که شامل موضوعات مختلفی از زمان خود چون شهرها؛ نوع جغرافیا ومردم شان؛ شگفتی ها ونادره های روزگار از دیرباز تازمان زندگی مولف می باشد. روش بلخی درکتاب جمع آوری ونقل اطلاعات از دیگرکتب است، البته با ذکر منبع. در چند جای کتاب هم مشاهدات وسفرهای خود را بازگو کرده است. نثرکتاب ساده واز نوع نثرساده ی قرن ۱۰ تا ۱۲ هجری است . باتوجه به ارجاعاتی که به کتب شیعه داده است به نظر می رسد بلخی شیعه مذهب بوده است. این کتاب را خانم زینب وزیریان به عنوان پایان نامه برای دانشکده ولیعصر ( عج ) رفسنجان تحقیق و تصحیح کرده است.
۲. " منشات "
۳. " ترجمه عهدنامه ی مالک اشتر"
منابع
------------------------------
- فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی ج ص
- الذریعه ج ۲۰ ص ۳۵.
- معجم مولفی الشیعه ص ۷۶.
زندگینامه
عليم الله بن عتيق الله بن فصل الله بلخی ، سرهندي چشتی ؛ صوفي، فقيه. از فقهای حنفی قرن دوازدهم هجری است . وی در سال ۱۱۰۹ ه. ق. به دنیا آمد و در سال ۱۲۰۲ ه. ق. درگذشت.
کتابها:
۱. "زبدة الروايات " در فروغ فقه
۲. " نزهة السالكين " در تصوف و سلوک
۳. " نهار الاسرار "
۴. " شرح بوستان سعدی "
منابع
----------------------------------------
- هدية العارفين ج ۱ ص ۶۶۷
-ايضاح المكنون ج۱ ص ۱۴۸ ، ۶۱۰ ؛ ج ۲ ص ۶۳۹.
- معجم المولفین ج ۷ ص ۲۶۷.
- الذریعه ج۲۴ ص ۱۱۸.
- مکارم الآثار ج۱ ص ۱۲۶.
-ریحانه الادب ج ۳ ص ۱۳۶.
- فهرست مشترک نسخه های خطی فارسی پاکستان حج ص ۱۶۲۲.
- فرهنگ بزرگان اسلام و ایران ص ۳۹۶.
ابو علی شقیق بن ابراهیم ازدی بلخی معروف به شفیق بلخی از عارفان نامدار ایرانی قرن دوم هجری است.
او نخستین کسی است که علم طریقت و اصول تصوف را در خراسان نشر داد. او مرید ابراهیم ادهم بود.
گویند از شاگردان امام جعفر صادق ( ق) و امام کاظم ( ع) بوده و از امام کاظم (ع ) حدیث نقل کرده است.
وی نزدقاضی ابویوسف فقه آموخت و از طریق ابوهاشم ذهلی والی و از كثیر بن عبداللَّه ابلى و اسرائیل بن یونس و عباد بن كثیر روایت كرد و عبدالصمد بن یزید مردویه و محمد بن ابان مستملى و حاتم اصم از وى روایت كردند. بیست سال در فهم معانی آیات قرآنی کوشید. ابتدا به بازرگانی مشغول بود. اما آن را رها کرد . از اعمال گذشته توبه کرد و به ریاضت پرداخت و پیاده به زیارت کعبه رفت . در طریقت مصاحب ابراهیم بن ادهم و استاد حاتم اصم بود. وی در سال ۱۹۴ ه. ق. در جنگ با ترکان در «کولان » یا «واسجرد» (ماوراءالنهر) بقتل رسیده . از اقوال او در کتب صوفیه بسیار نقل شده است تربت او به شهر ویشکرد است از ماوراءالنهر، و این شهر بر حد میان چغانیان و ختلان است .
ناصر خسرو قبادیانی از او یاد کرده است :
کجاست یحیی و ذوالنون و کو فضیل عیاض
شقیق و شبلی و سفیان کجا و حاتم کو؟
خاندان او تا قرن دهم زندگی می کرده و نسب خویش تا شفیق را حفظ کرده بودند. از جمله " محمد بن شيخ بن محمود شيخ بن ابراهيم بن حسين بن داود بن خضر بن موسي بن اسماعيل بن بوبكر بن حليم بن شيخ شقيق بلخي بن ابراهيم " که نسخه ای از کتاب " تفسیر " که شامل تفسیر جزء هفتم از (اذ اسمعوا) تا آخر قرآن می باشد را در اول ذیحجه ۹۶۵ ه. ق. کتابت کرده و در کتابخانه حمیدیه ( مولانا آزاد ) در بهوپال هند نگهداری می شود.
*
منابع
--------------------------------
- حلیه الاولیاء ج ۸ ص ۵۸.
- طبقات الویری ج ۱ ص ۶۵.
-التدوین ص۸۱.
- رساله قشیریه ص ۳۶.
- طبقات الصوفیه ص ۸۶.
- کشف المحجوب ص ۱۳۸.
- الاعلام ج ۳ ص ۲۴۹.
- روضات الجنات ج ۴ ص ۱۰۶.
- ریحانه الادب ج ۳ ص ۲۲۹.
- مجمع الفصحاء ج 1 ص 304
- تذکرةالاولیاء ج 1 ص 164
- تاریخ نظم و نثر ص ۱۹.
- لغت نامه دهخدا ج ص
- الذریعه ج ۹ ص ۵۳۴.
- فرهنگ سخنوران ص ۳۰۲.
- فرهنگ بزرگان اسلام و ایران ص ۲۴۰.
- فهرست نسخه های خطی كتابخانه مولانا آزاد یا حمیدیه بهوپال
ابوالفتح بلخی از خوشنویسان قن دهم هجری است. وی کتاب " مختصر الوافی فی علم القوافی " نوشته عبدالرحمن جامی را به خط نسخ در سال ۹۹۳ ه. ق. کتابت کرده است . این نسخه به شماره ۱۱۷۹ در کتابخانه کالج اسلامی دانشگاه پیشاور پاکستان نگهداری می شود.
*
منابع
------------------------------------------------------
- فهرست مشترك نسخه های خطی فارسی پاكستان . ج.۱۳ ص ۲۶۹۵.
سوادی بلخی از خوشنویسان قرن دهم هجری است . وی نسخه ای از کتاب " التهلیلی " نوشته ملا احمد جندی را به خط نستعلیق در سال ۹۷۰ ه. ق. کتابت کرده است. این نسخه به شماره ۸۳۳۶ در کتابخانه مرکزی آستان قدس رضوی در مشهد مقدس نگهداری می شود.
*
منابع
-------------------------------------------------------
- فهرست نسخه های خطی آستان قدس رضوی . ج.۱۱
ابوعبدالله محمدبن فضل بلخی ، از زاهدان و مشایخ صوفیه قرن سوم و چهارم . برخی کنیة او را «ابوبکر» دانسته اند (حاجی خلیفه ، ج 2، ستون 1219؛ بغدادی ، ج 2، ستون 31) اما سلمی در طبقات الصوفیه که قدیمترین مأخذ دربارة اوست آن را «ابوعبدالله » ذکر کرده است (ص 212). در بلخ به دنیا آمد. از تاریخ ولادتش اطلاعی در دست نیست . او را به سبب مذهبش از بلخ بیرون کردند، وی به سمرقند رفت و همانجا اقامت کرد (سلمی ، همانجا؛ عطار، ص 518؛ هجویری ، ص 177؛ انصاری ، ص 305). برخی وی را در فروع حنفی مذهب دانسته اند (حاجی خلیفه ؛ بغدادی ، همانجاها؛ کحاله ، ج 11، ص 128). وی مرید احمدبن خَضرَویه * بوده است (سلمی ؛ هجویری ؛ عطار، همانجاها؛ قشیری ، ص 57؛ ابونعیم ، ج 10، ص 232). ابونعیم (همانجا) او را از زمرة حکمای مشرق و در حدیث شاگرد قتیبة بن سعید دانسته است . احمدبن خضرویه و قتیبة بن سعید هر دو در 240 در گذشته اند (جامی ، ص 53؛ خطیب بغدادی ، ج 12، ص 465) و بلخی در 319 در سمرقند وفات یافته است (سلمی ؛ قشیری ، همانجاها؛ جامی ، ص 117)، بنابراین اگر سنّ بلخی را به هنگام مرگِ آن دو، حدود بیست سال بدانیم ، پس او عمری طولانی ، حدود یکصدسال ، داشته است .
بلخی را در سمرقند به منصب قضاوت گماشتند، وی از آنجا آهنگ حجاز کرد، در نیشابور او را بزرگ داشتند سپس به سمرقند بازگشت (انصاری ، ص 305ـ306؛ جامی ، همانجا). ابوعثمان حیری * وی را ستوده است (عطار؛ جامی ، همانجاها).
برخی کتابی به نام الفتاوی به وی نسبت داده اند (حاجی خلیفه ؛ بغدادی ؛ کحاله ، همانجاها)، اما در کتابهای صوفیه اشاره ای به آن نرفته و تنها سخنانی از بلخی نقل شده است . وی علم را در تصوف سه قسم دانسته است : علم باللّه که معرفت صفات و نعوت اوست ، علم من اللّه (شریعت ) که علم ظاهر و باطن ، حلال و حرام و امر و نهی است و علم مع اللّه (طریقت ) که عبارت است از علم به خوف و رجاء و محبت و شوق (سلمی ، ص 215؛ هجویری ، ص 18؛ نیز رجوع کنید به پورجوادی ، ص 19ـ22؛ برای نمونة سخنان وی ، نیز رجوع کنید به سلمی ، ص 214ـ 216؛ جامی ؛ عطار، همانجاها).
*
منابع
--------------------------------------------------------
- دانشنامه جهان اسلام ج ص مقاله " بلخی " نوشته محمود مهدوی دامغانی.
- احمدبن عبدالله ابونعیم ، حلیة الاولیاء و طبقات الاصفیاء ، بیروت 1387/1967؛
- عبدالله بن محمد انصاری ، طبقات الصوفیة ، چاپ محمد سرور مولائی ، تهران 1362 ش ؛
- اسماعیل بغدادی ، هدیة العارفین ، استانبول 1955، چاپ افست تهران 1387؛
- نصرالله پورجوادی ، «مسألة تعریف الفاظِ رمزی در شعر عاشقانة فارسی »، معارف ، دورة 8 ، ش 3 (آذر ـ اسفند 1370)؛
- عبدالرحمان بن احمد جامی ، نفحات الانس ، چاپ محمود عابدی ، تهران 1370 ش ؛
- مصطفی بن عبدالله حاجی خلیفه ، کشف الظنون ، چاپ محمود شرف الدین یالتقایا و رفعت بیلگه کلیسی ، استانبول 1360ـ1362/1941ـ1943؛
- احمدبن علی خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، چاپ مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت 1417/1997؛
- محمدبن حسین سلمی ، طبقات الصوفیه ، چاپ نورالدین شریبه ، قاهره 1406/ 1986؛
- محمدبن ابراهیم عطار، تذکرة الاولیاء ، چاپ محمد استعلامی ، تهران 1360 ش ؛
- عبدالکریم بن هوازن قشیری ، ترجمه رسالة قشیریه ، چاپ فروزانفر، تهران 1361 ش ؛
- عمررضا کحاله ، معجم المؤلفین ، دمشق 1957ـ1961، چاپ افست بیروت ( بی تا. ) ؛
- علی بن عثمان هجویری ، کشف المحجوب ، چاپ ژوکوفسکی ، با مقدمة قاسم انصاری ، تهران 1371 ش .
حميدالدين محمدبن عمر محمودى بلخى، مؤلف مقامات حميدى.از مشاهیر ادبیات و عرفان ایران .
نام او را محمود (صفىالدين بلخى، ص 344؛ خوافى، ج 2، ص 255) و عمر (عوفى، ج 1، ص 198) نيز ذكر كردهاند، اما به نوشته محمد قزوينى (نظامىعروضى، تعليقات، ص 23) و اقبال آشتيانى (ص 29، 34) ظاهرآ نام پدر و پسر در نوشته عوفى و به تبعيت از او در تذكره هفت اقليم امين احمد رازى (ج 2، ص 578) اشتباه شدهاست. در فرمان سلطان سنجر كه در جمادىالاولى 547 صادر شده، نام او محمد ذكر گرديده كه مقرون به صحت است (رجوع کنید به اقبال آشتيانى، ص 25، پانويس 1 و 2؛ نيز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج 22، ص 9). اغلب منابع لقب او را حميدالدين دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به انورى، ج 1، ص 470؛
دقايقى مروزى، ص 194؛
صفىالدين بلخى، همانجا؛
اقبال آشتيانى، ص 27، به نقل از جوينى) و در چهارمقاله نظامىعروضى (ص 22) و نزهةالمجالس خليل شروانى (ص 221) به صورت حميد و حميد بلخى از او ياد شده است. در فرمان سلطان سنجر علاوه بر حميدالدين، لقب ظهيرالدين نيز براى او ذكر شده (اقبال آشتيانى، ص 26، به نقل از جوينى) و به نظر اقبال آشتيانى (ص 28) لقب دوم از القاب واقعى او بوده است، نه از نوع تعارفات. كنيهاش را ابوبكر نوشتهاند و چون قاضى حميدالدين به خاندان محموديان طالقان بلخ منسوب بوده در اغلب منابع نسبت محمودى نيز براى او ذكر شده است (رجوع کنید به دقايقىمروزى، ص 196؛
عوفى، ج 1، ص 198؛
ابناثير، ج 11، ص 314؛
اقبال آشتيانى، ص 26، به نقل از جوينى).
صفىالدين بلخى در كتاب فضائل بلخ (ص 343) اصل وى را از تالقان بلخ دانسته (نيز رجوع کنید به ابن ابىالوفا، ج 3، ص 380) و دولتشاه سمرقندى (ص 86) او را �حميدالدين ولوالجى� (ولوالج از نواحى بلخ) ناميده است.
پدر حميدالدين از 536 قاضىالقضات بلخ بود (صفىالدين بلخى، ص 344) و در 547 درگذشت (رجوع کنید به اقبال آشتيانى، ص 30، 34؛
قس ابنابىالوفا، ج 2، ص 655، كه 546 را سال وفات او ذكر كرده است). پس از وى، به فرمان سلطان سنجر، قاضىالقضاتى بلخ، كه به احتمال بسيار در خاندان محمودى موروثى بوده است (رجوع کنید به صفىالدين بلخى، ص 343ـ344)، به حميدالدين محمد واگذار شد (رجوع کنید به اقبال آشتيانى، ص 26، 28، به نقل از جوينى) و او ظاهراً تا پايان عمر در اين مسند باقىماند. ابناثير (همانجا) فوت حميدالدين را در حوادث سال 559 ذكر كرده است.
حميدالدين مانند ديگر اعضاى خاندان خود در علم و فضل، بهويژه در نويسندگى و شاعرى، سرآمد بود (رجوع کنید به صفىالدين بلخى، ص 343؛
عوفى، ج 1، ص 199).
وى به هنگام قاضىالقضاتى بلخ، با شاعر هم روزگار خود، انورى ابيوردى*، مراوده داشت. ظاهراً انورى به سبب شهرآشوبى كه فتوحى مروزى در هجو بلخ گفته و به نام انورى مشهور شده بود (در اينباره رجوع کنید به شفيعى كدكنى، ص 31ـ32)، به قاضى حميدالدين پناه برد و با حمايت و التفات او مدتى در بلخ زيست (رجوع کنید به اقبال آشتيانى، ص 36، 38). مناسبات شاعرانه آنان سالها ادامه داشته است و در ديوان انورى نُه مورد مدح و ذكر حميدالدين ديده مىشود (رجوع کنید به ج 1، ص 50، 470، ج 2، ص 523، 541، 580، 609، 612، 665، 679). حميدالدين همچنين با شاعر و اديب اهل بلخ، يعنى رشيدالدين وطواط، ارتباط شاعرانه داشت و در ديوان و طواط چهار اشاره ستايشآميز به قاضى حميدالدين ديده مىشود (رجوع کنید به ص 573، 581، 587، 606، مقدمه نفيسى، ص 9). حميدالدين با شاعر معاصر خود، شمسالدين دقايقىمروزى، نيز مرتبط بوده و دقايقى در نامهاى به حميدالدين، او را ستوده است (رجوع کنید به ص 194، 197ـ198).
شهرت حميدالدين بيشتر به سبب كتاب مقامات اوست (تأليف 551؛
رجوع کنید به مقامات حميدى*). آثار ديگرى نيز به او نسبت دادهاند كه منشأ اغلب آنها نوشته عوفى در لبابالالباب (ج 1، ص 199) است. او اين رسالهها را به حميدالدين نسبت داده است :
وسيلة العفاة الى اكفىالكفاة ؛
حنينالمستجير الى حضرةالمجير؛
روضةالرضا فى مدح ابىالرضا؛
قدح المغنى فى مدحالمعنى، كه اقبال آشتيانى (ص 33) صحيح آن را " قدحالمعين فى مدحالمعين " مىداند؛
رسالة الاستغاثه الى اخوانالثلاثه؛
منية الراجى فى جوهر التاجى، كه اقبال آشتيانى (همانجا) صحيح آن را " منيةالراج فى جوهرالتاج " مىداند. با وجود انتساب اين رسالهها به حميدالدين، اقبال آشتيانى (ص 33ـ34) براى هر يك از آنها، كه امروز در دست نيستند، مخاطب تاريخى خاصى در نظر گرفته و سرانجام به اين نتيجه رسيده كه همه مطالبى كه عوفى نوشته مربوط به پدر حميدالدين است، و عوفى فقط تأليف مقامات حميدى را كه كار پسر است، به اشتباه، به پدر او نسبت داده است. اين در حالى است كه در كتاب فضائل بلخ صفىالدين بلخى كه پنجاه سال پس از درگذشت حميدالدين تأليف شده، علاوه بر مقامات، به رساله روضةالرضا (رجوع کنید به ص 344) و " رسائل متفرقه " او نيز اشاره شده است. همچنين علاوه بر خوافى (ج 2، ص 255) ابناثير (ج 11، ص 314) نيز او را صاحب تصانيف شمرده است؛
بنابراين، به نظر مىرسد تأكيد اقبال آشتيانى بر اشتباه عوفى در نسبت دادن تأليفات پدر به پسر و در نظر گرفتن مخاطب تاريخى خاص براى رسائل مذكور، چندان مقرون به صحت نباشد مخصوصاً كه او كتاب فضائل بلخ را نديده است. به گفته عوفى (همانجا) منشآت (نامهها) حميدالدين در زمان خود او مشهور بوده است. اما از ميان آنها فقط يك نامه در اختيار است كه صاحب كتاب مختارات منالرسائل (تأليف در 693؛
تهران 1378ش) آن را به عنوان نمونهاى از يك اخوانيه در ضمن رسائل ديگر آورده است (رجوع کنید به ص 185ـ186)، كه البته مخاطب آن معلوم نيست (نيز رجوع کنید به خليل شروانى، ص 67).
با آنكه در قرن نهم دولتشاه سمرقندى (ص 86) نام حميدالدين بلخى را در ميان شاعران تذكره خود نياورده و فقط از ارتباط او با انورى سخن گفته است، اغلب منابع به شاعرى او اشاره كردهاند. ابناثير (همانجا) و خوافى (ج 2، ص 255) او را صاحب تصانيف و اشعار مىدانند و انورى (ج 2، ص 680) ارائه شعر خود را در برابر شعر حميدالدين به " زيره به كرمان بردن " تشبيه كرده است. شمسالدين دقايقى مروزى (ص 194)، نظم لطيف او را سحر حلال به شمار آورده و عوفى (ج 1، ص 199ـ200) ضمن بيانِ اينكه اشعار او به غايت لطيف است نمونههايى از شعر او را ذكر كرده است. هدايت (ج 1، ص 576ـ596) نيز با اشاره به اينكه قاضى حميدالدين در شعر و شاعرى صاحب قدرت بوده سفرنامهاى منظوم به نام سفرنامه مرو به قاضى حميدالدين نسبت داده و 25 بيت از ابيات آن را ذكر كرده است. بهزعم اقبال آشتيانى (ص 36) ابيات ياد شده را كه در نسخه چاپى لبابالالباب نيست هدايت از نسخه خطى لبابالالباب نقل كرده است. سپس اقبال آشتيانى به سبب اشارهاى كه در اين مثنوى ظاهراً به شرفالملك خوارزمى، رئيس ديوان استيفاى ملكشاه سلجوقى (حك : 465ـ485)، وجود دارد به اين نتيجه رسيده است كه سراينده آن حميدالدين بلخى نيست بلكه پدر اوست. در مجموعه رباعيات كتاب نزهةالمجالس (تأليف در نيمه اول قرن هفتم) يك رباعى از حميدالدين بلخى آمده است (رجوع کنید به خليلشروانى، ص 221) كه نشانه شهرت شاعرى او در قرن هفتم است. به نظر بهار، اشعارى كه از حميدالدين در ضمن مطالب مقامات حميدى آمده است لطفى ندارد و بهتر از نثرش نيست (ج 2، ص 332)، اما گاه بسيار خوب و مطبوع است و از طراز اشعار قرن پنجم و ششم است (ج 2، ص 344). در كنار اشعار حميدالدين بلخى كه در مقامات آمده است غزلهاى منثور او نيز دلالت بر هنر شاعرى نويسنده دارد (رجوع کنید به خطيبى نورى، ج 1، ص 588).
علاوه بر مقامات ، سفرنامه ای نیز به حمیدالدین منسوب است کهمنثوی ای است عرفانی و حكایت ها . در نسخه قم ، آیت الله مرعشی پیرامون ۳۰۰ بیت است . در انتساب آن به حمیدی تردید است . نسخه قم نیز بدنبال «مقامات» اوست و نام حمیدی تنها بر فراز ص .ع . آمده است و تا بدینجا از نسخه دیگر آن نشانی بدست نیامده است . این نسخه را که محمد رضي بن محمد كريم اشتهاردي در غره جمادی الاولی ۱۲۷۱ ه. ق به خط نستعلیق زیبا در مدرسه فخریه تهران کتابت کرده است ؛ به شماره ۲۰۴۳/۲ کتابخانه آیت الله مرعشی در قم موجود است.
آغاز کتاب: " باد مرو است یا نسیم سخن اینكه وقت سحر رسید بمن نافهای نسیم آواز دور كرده مغزم پر از بخار و بخور " |
*
منابع
----------------------------------------
دانشنامه جهان اسلام ج ص مقاله " " حمیدی بلخی " نوشته یدالله جلالی پندری
- آقابزرگ طهرانى؛
- ابنابىالوفا، الجواهرالمضيّة فى طبقات الحنفيّة، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، رياض 1413/1993؛
- ابناثير؛
- عباس اقبال آشتيانى، «قاضى حميدالدين محمودى بلخى مؤلف مقامات حميدى»، يادگار، سال 1 ش 7 (دى 1323)؛
- امين احمد رازى، تذكره هفت اقليم، چاپ محمدرضا طاهرى (حسرت)، تهران 1378ش؛
- محمدبن محمد(على) انورى، ديوان، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران 1364ش؛
- محمدتقى بهار، سبكشناسى، يا، تاريخ تطور نثرفارسى، تهران ?(1321ش)؛
- حسين خطيبى نورى، فن نثر در ادب پارسى، ج 1، تهران 1366ش؛
- جمالالدين خليل شروانى، نزهةالمجالس، چاپ محمدامين رياحى، تهران 1366ش؛
- احمدبن محمد خوافى، مجمل فصيحى، چاپ محمود فرخ، مشهد 1339ـ1341ش؛
- محمدبن على دقايقىمروزى، «نامهاى از شمسالدين محمد دقائقى به حميدالدين بلخى»، (چاپ) محمد روشن، در جشننامه محمد پروين گنابادى: سى و دو گفتار در ايرانشناسى، به پاس پنجاه سال خدمات فرهنگى، چاپ محسن ابوالقاسمى و محمد روشن، تهران: توس، 1354ش؛
- دولتشاه سمرقندى، كتاب تذكرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، ليدن 1319/1901؛
- محمدبن محمد رشيدالدين وطواط، ديوان، چاپ سعيد نفيسى، تهران 1339ش؛
- محمدرضا شفيعى كدكنى، مفلس كيميافروش: نقد و تحليل شعر انورى، تهران 1372ش؛
- عبداللّهبن عمر صفىالدين بلخى، فضائل بلخ، ترجمه عبداللّهبن محمدحسينى بلخى، چاپ عبدالحى حبيى، تهران 1350ش؛
- عوفى؛ لباب الالباب
- احمدبن عمر نظامىعروضى، چهار مقاله، چاپ محمد قزوينى و محمدمعين، تهران 1333ش؛
- رضاقلىبن محمدهادى هدايت، مجمعالفصحا، چاپ مظاهر مصفا، تهران 1336ـ1340ش.
- فهرست نسخه های خطی كتابخانه عمومی آیة الله نجفی مرعشی ج ۶ ص
جمال الدین / کمال الدین ابوالخیر بلخی متخلص به " عاشق " از شاعران قرن دهم هجری است. تقی الدین اوحدی در دو عنوان " جمال الدین ابوالخیر عاشق تخلص " که اهل بلخ بوده و عنوان " مولانا ابوالخیر سمرقندی " یاد کرده و هر دو را یک نفر دانسته است.
عاشق بلخی در بلخ به دنیا آمد و همانجا تحصیل کرد.در فنون حکمت و ریاضی و ادبیات مهارت داشت.
تقی الدین اوحدی درباره او می نویسد :
" الحق به غایت فاضل ، دانا ، کامل ، متبحر ، منفرد ، بدیهه گوی ، زود جواب ، تیز بحث ، متتبّع ، مورخ ، مدقّق بوده ، در غایت ظرافت طبع و خوش فهمی و در صحبت و همزبانی آمده ، کمال فصاحت با ملاحت جمع نموده ..."
وی از معاصران و دوستان هلالی جغتایی بود . چندی به دوره ی میرزا ابوالبقا در هرات بود. محمد خان شیبانی او را به ماوراء النهر برد. سرانجام والی بلخ او را به نزد خود خواند و ملازم مخصوص خود گردانید. ابوالخیر بلخی در سال ۹۵۷ ه. ق. در بلخ درگذشت . ماده تاریخ فوت او عبارت " فوت عاشق ۹۵۷ " است.
نمونه شعر:
نه سایه بید در چمن خواهد ماند
نه حسن بتان سیم تن خواهد ماند
زین عالم بی وفا که من می بینم
نه ناز نو ، نه نیاز من می ماند
*
منابع
----------------------------------
- تذکره عرفات العاشقین ج ۱ صص ۴۱۸ ، ۴۲۸.
- صبح گلشن ص ۲۷۰.
- هفت اقلیم ج
- ریحانه الادب ج
- قاموس الاسلام ج ۴ ص ۳۰۴۳
- فرهنگ سخنوران ص ۳۷۰.
ابوعصمه عصام بن یوسف بن میمون بن قدامه بلخی باهلی، اهل بلخ بود و در شمار فقها و محدثان حنفی مذهب قرار داشت. از کسانی چون ابن مبارک ، سفیان ثوری و شعبه حدیث شنید.
و معبر بن محمد عوفی اسماعیل بن محمد فسوی ، محمد بن عبد بن عامر سمرقندی و فرزندش عبدالله بن عصام از او روایت کردهاند.
برخی از رجالنویسان اهلسنت وی را فردی راستگو و موثق توصیف نموده و برخی دیگر او را ضعیف دانستهاند. کتاب مختصر در باب فقه اثر وی میباشد.
عصام در سال ۲۱۰ یا ۲۱۵ ه. ق. در بلخ درگذشت.
منابع
--------------------------------------------
- ویکی فقه
- الطبقات الکبری ج ۷ ص ۳۷۹.
- الجواهر المضیئه ج ۱ ص ۳۴۷.
- تاریخ الاسلام ج ۱۵ ص ۲۹۶.
- لسان المیزان ج ۴ ص ۱۶۸.
- الالباب ج ۱ ص ۱۷۲.
- میزان الاعتدال ج ۳ ص ۶۷.
- هدیه العارفین ج ۱ ص ۶۶۳.
- معجم المولفین ج ۶ ص ۲۸۲.
ابوسعید خلف بن ایوب عامری بلخی ، از محدثآن حنفی قرن دوم هجری است. وی در سال ۲۰۵ ه. ق. درگذشت.
منابع
--------------------------------------------------
-
مهمترین تفسیر در دورۀ اتباع تابعیت ، تفسیر مقاتل بن سلیمان ، عالم بلخیتبار مرو است که کهنترین تفسیر کامل برجای مانده است و ذهبی مؤلف آن را «بزرگِ مفسران» شمرده است این اثر در طول تاریخ همواره تداول داشته و اکنون نسخههای متعددی از آن در دست است.
وی در سال ۱۵۰ ه. ق درگذشت.
ابومطیع حَکم بن عبدالله بن مَسْلَمة بن عبدالرحمان بلخی ، فقیه و قاضی و محدث و شاگرد ابوحنیفه . وی در 199 به سن 84 سالگی در بلخ درگذشت . شانزده سال در زادگاه خود بلخ ، به امر قضا اشتغال داشت ؛ چند نوبت به بغداد و احتمالاً به جاهای دیگر، به ویژه به مدینه و مکه و کوفه ، سفر کرد، زیرا در میان کسانی که گفته شده وی از آنها حدیث استماع می کرده است سه تن از مؤسسان مکتبهای فقهی اسلام بوده اند: مالک بن انس از مدینه ، ابوحنیفه و سفیان ثوری هردو از کوفه . ابومطیع از اعتبار و نفوذ بسیاری برخوردار بود. معلومات عمیق و تیزهوشی و آرای خردمندانه و زهد و بزرگواریش موجب شد که عدة کثیری از طلاّ ب و گردآورندگان حدیث به او روی آورند ( داستانی که خطیب بغدادی (ج 8، ص 224) از اعتراض صریح وی به خلیفة عباسی و پشتیبانی مردم نقل کرده ، مؤید نفوذ اجتماعی و دینی اوست ) .
ظاهراً در انتقال بعضی از آرا و تعلیمات ابوحنیفه سهم مهمی داشته است . از تحقیقات کنونی برمی آید که جز نامه ای که ابوحنیفه به عثمان البَطّی نوشته است ، بقیة آثار منسوب به ابوحنیفه را، که متضمن آرای اوست ، پیروانش نوشته اند. ابومطیع احتمالاً راوی کتابی است به نام فقه الاکبر منسوب به ابوحنیفه و مشتمل بر آرای او که ، نسخة موجود از آن (در مجموعه شروح الفقه الاکبر ، ش 1، حیدرآباد 1321) حاوی شرحی است که به خطا به ماتُریدی نسبت داده شده است . کتاب دیگری نیز به نام فقه الابسط ، در مجموع حاوی همان مطالب ، وجود دارد که گفته اند پاسخهای ابوحنیفه به پرسشهای کلامی ابومطیع است .
ستیزهای دینی و سیاسی عصر ابومطیع در برخی از آرای منفی دربارة وثاقت او در کار روایت حدیث منعکس است ؛ از جمله از احمدبن حنبل نقل کرده اند که ابومطیع در نقل حدیث ضعیف است ، زیرا بهشت و دوزخ را مخلوق و از بین رفتنی دانسته است ؛ ازینرو ابومطیع جَهمی (اهل تعطیل ) است . اما تقریباً مسلّم است که او به چنین بدعتی اعتقاد نداشته ، زیرا در فقه الابسط بصراحت با نظریات جهمیان مخالفت کرده است . این آرای خصمانه که خطیب بغدادی و ذهبی نقل کرده اند در حقیقت مبین دیدگاه اهل حدیث است (خبر نادرست مشابهی نیز دربارة ابوحنیفه گفته شده است رجوع کنید به د.اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «ابوحنیفه النعمان »). کسانی نیز ابومطیع را یکی از بزرگان مُرجئه شمرده اند. این سخن ممکن است تا حدی به حقیقت نزدیک باشد، زیرا ابوحنیفه نیز خود یکی از آنان بود (برای آرای شاخت دربارة فقه الابسط رجوع کنید به همانجا). ابومطیع را در فقه و قضا «بصیرٌ بالرأی » خوانده اند (خطیب بغدادی ، ج 8، ص 223) که ظاهراً حاصل تبحر او در استنتاج و کاربرد قیاس است.
منابع
-------------------------------------------
- دانشنامه جهان اسلام ج۱ ص ، ذیل " بلخی "
- احمدبن علی خطیب بغدادی ، تاریخ بغداد ، مدینه ( بی تا. )
- محمد بن احمد ذهبی ، میزان الاعتدال ، ج 1، قاهره 1382/1963، ص 574 ـ 575، ش 2181؛
- عبدالقادربن محمد قرشی حنفی مصری ، الجواهر المضیئة فی طبقات الحنفیة ، حیدرآباد دکن 1332/1914، ج 2، ص 266؛
- EI, s.v. "Abu ¦ H ¤ an ¦ â fa A l-Nu`ma ¦ n" (by J. Schacht);
- Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden 1957-1965, I, 414.
- لغت نامه دهخدا ج ۱ ص ۹۰۳.
بوالقاسم بلخيي، عبداللـه بن احمدبن محمود (د 319ق/931م). از متكلمان مشهور معتزله بغداد كه به كعبي نيز معروف است نسبت كعبي مربوط است به كعب كه نام نياي وي بوده است (سمعاني، 11/122).
ظاهراً زادگاه ابوالقاسم شهر بلخ بوده است و نويسندگاني مانند خطيب بغدادي از بازگشت او بهبلخ پس از اقامت در بغداد و تحصيل در آن شهر سخن گفتهاند (9/384) كه مؤيد همين مطلب است (نيز نك: ابن مرتضي 87-88). ابن حجر از قول ابوالعباس جعفربن محمد مستغفري (د 432ق) بوده است مؤلف تاريخ نسف نقل ميكند كه تولد ابوالقاسم بلخي در 273ق بوده است (3/255) كه مسلماً درست نيست زيرا او را كاتب محمد بن زيد داعي (مق 287ق) گفتهاند (خطيب 12/340) حاكم جشمي 122 ابن اسفنديار 1/94) از طرف ديگر به گفتة جنداري (ص 41) اما يحيي بن الحسين معروف به الهادي الي الحق (از امامان زيدي) علم كلام را از ابوالقاسم بلخي فراگرفته بود. فعاليت الهادي از 280ق به بعد در يمن بوده و پيش از آن در 270ق مدت كوتاهي در آمل نزد محمد بن زيد داعي بوده است (وان آرندونك، 128-127) و ظاهراً در همين مدت اقامتش در آمل بوده كه نزد بلخيدانش آموخته است . اگر بلخي در 270ق چنان مقامي داشته كه مدرس علم كلام بوده است بايد گفت كه اين تاريخ به دوراني پس از اقامت طولاني او در بغداد و فراگيري علم كلام از استادش ابوالحسين خياط مربوط ميشود. بنابر اين سال تولد او خيلي پيشتر از 273ق بوده و شايد در عبارت ابن حجر (همانجا) سال ثلاث و سبعين و مأتين در اصل ثلاث و اربعين و مأتين بوده است. به نوشته ابن مرتضي ابومسلم اصفهاني (ﻫ م) محمد بن بحر مؤلف التفسير با ابوالقاسم بلخي و ناصر للحق در محضر محمدبن زيد داعي بودهاند (ص91؛ نيز نك: ابوطالب، 87؛ حاكم جشمي، 121) ابومسلم محمد در 254ق تولد و در 322ق وفات يافته است (ياقوت ادبا 18/35) و بنابراين اين دو معاصر و مصاحب يكديگر بودهاند. خطيب بغدادي از اقامت طولاني او در بغداد سخن ميگويد و از قول ابوعبيداللـه محمد بن عمران مرزباني (د 384ق) نقل ميكند كه ميان پدر او بلخي دوستي استواري بود و هرگاه بلخي به بغداد ميآمد نزد پدر مرزباني ميرفت و چون به ديار خود باز ميگشت نامههاي بلخي به وي گسسته نميشد (9/384). بنابراين او بارها پس از بازگشت به خراسان به بغداد رفته بوده است و اينكه خطيب بغدادي (همانجا) ميگويد كه او به بلخ بازگشت و تا هنگام وفات خود در آنجا ماند، بايد مقصود آخرين سفر او از بغداد بوده باشد.
به گفته ابن نديم يك بار ابوالقاسم بلخي در مجلس مناظرهاي كه در محضر ابواحمد يحيي بن علي منجم (د 300ق) در بغداد منعقد شده بود، حضور يافت و همه حاضران او را احترام گذاشتند و در بحثي كه دربارة نسخ شرايع درگرفت به درخواست حضار وي برضد دانشمندي يهودي حكم كرد و چون يهودي در صلاحيت علمي او ترديد كرد بلخياحترام همه متكلمان مجلس را نسبت به خويش دليل صلاحيت خود دانست (ص 219). دانش بلخيدر بغداد بيش خراسان شناخته بود و كتابهاي او در بغداد بيشتر مشهور بود و چون يكي از شاگردان او در سفر حج به بغداد رسيد دوستداران بلخي به ديدار او شتافتند و به ديدن وي تبرك جستند و از او دربارة استادش بلخي پرسش كردند اما در خراسان چنين نبود و علماي بلخ به او ناسزا ميگفتند و بر او خرده ميگرفتند (صفدي، 17/25-26). او به نسف هم رفته است و به گفته مستغفري در زمان رياست ابوعثمان سعيد بن ابراهيم نسفي محدث (د 341ق) وارد نسف شد و در رباط جُوبُق منزل گزيد و مجلس درس و املا منعقد كرد و محمد بن زكريا بن حسين نسفي از وي بهره برد. با اين همه ابويعلي بن خلف ظاهري (د 346ق) به ديدن او نرفت و چون بلخي به ديدن او رفت به وي اعتنايي نكرد (سمعاني، 11/123-123؛ نيز نك: ذهبي، 15/481).
ابوالقاسم بلخي مدتها در دربار امرا به كتابت اشتغال داشته و چنانكه گفته شد كاتب محمدبن زيد داعي در طبرستان بوده است وي نزد امراي ديگر هم كتابت كرده و همانگونه كه خود گفته است «ماكتبت بين يدي احدالا استصغرته نفسي حتي كتبت للداعي محمدبن زيد…»
(نك: حاكم جشمي، 123؛ ابن اسفنديار، 1/94). بزرگترين كار ديواني او وزارت احمدبن سهل بن هاشم مروزي فرمانده عاصي امير نصر ساماني بود احمدبن سهل از فرماندهان بزرگ سامانيان بود كه نسب خود را يزدگرد سوم ساساني ميرسانيد. او بر امير نصر ساماني قيام كرد و بر خراسان مستولي شد (ابن اثير 118/8-119).
وي در بلخ از ابوزيد احمدبن سهل بلخي عالم و اديب مشهور خواست كه وزارت او را بپذيرد ولي ابوزيد نپذيرفت و احمد بن سهل ابوالقاسم بلخي را وزير كرد و ابوزيد را به منصب كتابت برگزيد گفتهاند كه ماهانه بلخي 000‘1 درهم و ماهانه ابوزيد 500 درهم بود. ابوالقاسم بلخي هر ماه 100 درهم از مواجب خود را افزون بر ماهانه ابوزيد به وي ميداد و نيز سكههاي ساييده را خود برميداشت و سكههاي درست را براي ابوزيد كنار ميگذاشت (ابوحيان، 2/380؛ ياقوت ادبا، 3/75-76) و اين بيانگر همت بلند و رادمردي اوست كه شرح حالنويسانش ذكر كردهاند (نك: قاضي عبدالجبار، طبقات 297)
پس از پيروزي سپاهيان اميرنصر ساماني براحمد بن سهل در 307ق ابوالقاسم بلخي نيز مدتي زنداني شد ولي به شفاعت علي بن عيسي ابن جراح آزاد شد و پس ازآن مدتي در بغداد به سربرد (ابن نديم ذهبي همانجاها)
به گفته خطيب بغدادي وفات ابوالقاسم بلخي دربلخ و در اول شعبان 319 بوده است (9/384؛ نيز نك: ابن اثير، 8/236؛ ابن مرتضي، 89) ابن نديم وفات او را در اول شعبان 309 گفته است (ص 219) كه بايد آنرا تصحيفي از همان 319 دانست.
گفتهاند كه ابوالقاسم بلخي در فقه به مذهب ابوحنيفه بوده است (عبدالقادر قرشي 1/271؛ ابن قطلوبغا، 31) به گفته سمعاني اگر مستغفري از ابوالقاسم بلخي ياد نكرده بود روا نبود كه وي در انساب از او سخن گويد زرا بلخي سخت به مذهب جهميه و اعتزال پايبند و مبلغ و داعي عقيده خود بود (11/122) بلخي واقعاً داعي و مبلغ عقايد خود بوده است به گفته ابن مرتضي (ص 88) جمع بسياري در خراسان به دست بلخي هدايت يافتند (يعني به اعتزال گراييدند).
پس شگفت نيست كه اهل سنت در خراسان به او نظرخوشي نداشتند، چنانكه يكي ازدشمنان سرسخت او ابومنصور ماتريدي (د 332ق). به شدت به او و عقايدش حمله كرده است (نك: ادامه مقاله).
ابن حجر عسقلاني (3/256) به ابوحيان توحيدي طعن ميزند كه چرا به علم و درايت و امانت وي گواهي داده است.
آراء كلامي او: ابوالقاسم بلخي از معتزله بغداد و شاگرد ابوالحسين خياط بوده است (ابن مرتضي همانجا).گفته شده كه بلخي به هنگام مراجعت به خراسان قصد داشت از راهي برود كه با ابوعلي جّبائي ملاقات كند،ولي خياط او را سوگند داد تا چنين نكند. زيرا ميترسيد كه او را به شاگردي ابوعلي منسوب سازند (قاضي عبدالجبار، همان، 296-297).
اين داستان به اين صورت درست نمينمايد، زيرا شخصي به مجرد ملاقات با شخص ديگر نميتواند شاگر او محسوب شود ظاهراً خياط كه در رأس معتزله بغداد بوده، ميترسيده است كه ابوالقاسمبلخي در ملاقات با جبائي مجذوب او شود و از او درس بگيرد و آراء مكتب معتزله بصره را قبول كند به هر حال ابوالقاسم بلخي مدافع و رئيس مكتب معتزله بغداد باقي ماند و معتزله بصره به او سخت تاختند و اين امر در كتاب مسائل الخلاف ابورشيد نيشابوري شاگرد قاضي عبدالجبار همدان اسدآبادي از رؤساي معتزله بصره به شدت منعكس است شايد بيشتر و عمده مطالب اين كتاب در رد عقايد ابوالقاسم بلخي است و به همين جهت بيشترين آراء مهم او در طبيعيات و الهيات براساس كتاب مسائل الخلاف مورد بحث قرار ميگيرد:
بلخي معتقد بود كه جواهر يعني جوهر فرد يا اجزاء لايتجزا ممكن است مشابه يا مخالف باشند، برخلاف مكتب بصره كه جواهر فرد را همه از يك جنس ميدانستند و نيز اينكه آيا اختلاف اجسام و تشابه آنها ناشي از اختلاف و تشابه خود اجزاء است (عقيدة بلخي) يا اينكه اختلاف و تشابه به كيفيت تركيب اجزاء با يكديگر يا به اختلاف و تشابه اعراض برميگردد (نك: ابورشيد، 29-37). سؤال ديگر اين بود كه آيا خواصي كه جواهر فرد دارند، ناشي از وجود خارجي آنهاست، يا به عبارت ديگر آيا جوهر در حال عدم نيز جوهر است؟ بلخيمعتقد بود كه معدوم تنها شيء است و نه جوهر است نه عرض (نك: همو، 37،به بعد). بلخي خلاً را محال ميدانست برخلاف بصريون كه به وجود خلاً معتقد بودند و ميگفتند كه ممكن است دو جوهر فرد جدا از يكديگر باشند بيآنكه جوهر سومي ميان آن دو فاصله باشد (نك: همو، 47 به بعد).
بلخي همچنين معتقد بود كه دو جسم در محل واحدي جمع نميشوند و فقط اعراض ميتوانند در محل واحدي مجتمع شوند و سخن از اجتماع اجسام فقط از روي مجاز است (همو، 5-56). او برخلاف شيوخ بصري به «كمون»معتقد نبود و منكر بود كه در سنگ يا چوب آتش نهفته باشد (همو، 56-57). شيوخ بصره از جمل ابوهاشم جبائي معتقد بودند كه جواهر فرد يا اجزاء لايتجزا داراي مساحت (بعد) هستند و بلخي منكر آن بد بعني معتقد بود كه جهت از خود جزء است (همو، 59-60).
از اينرو به عقيده بلخي جهت يا سوي هنگامي در جزء پيدا ميشود كه در كنار آن جزئي ديگر باشد و به عبارت ديگر اتمها درحال انفراد نه جهت دارند ونه تحيزبنابراين جهات وتَحُيّز امور نسبي هستند(همو،61). چون ابوهاشم معتقد بود كه اجزاء لايتجزا مشابه يكديگرند، نتيجه ميگرفت كه اين اجزاء ممكن است از رنگ و بوي و مزه خالي باشند ولي بلخي كه اختلاف و تشابه را خاصيت خود اجزا ميدانست، خلق اجزاء را از رنگ و بو و طعم روا نميديد (نك: همو، 62 به بعد) بلخي در ميان رنگها، تنها سياه و سفيد را رنگ خالص ميدانست و رنگهاي ديگر را مركب ميشمرد (همو، 132).
بلخي صوت را ناشي از اصطكاك دو جسم ميدانست برخلاف ابوهاشم كه صوت را برخاسته از محلي واحد ميدانست و ميگفت اصطكاك فقط سبب صدور صوت ازآن محل است به عبارت ديگر صوت هم مانند آتش كامن در جسم است و فقط سببي خارجي سبب صدور و ظهور آن ميشود (نك: همو، 150 به بعد) در نظر بلخي لذت و الم دو معني مختلف هستند، چنانكه خاراندن موضع سالم در بدن موجب درد است اما خاراندن محل جرب سبب احساس لذت و راحت ميگردد (نك: همو، 166-167). بلخي حركت و سكون را نيز دو امر جدا و مختلف ميدانست و ميگفت كه حركت ضد سكون است اما ابوهاشم جبائي ميگفت كه آن دو از يك جنس هستند (همو، 173). بلخي حركت جسم را مربوط به سطح خارجي آن ميدانست برخلاف شيوخ بصره كه معتقد بودند جسم درحال حركت از درون و بيرون متحرك است (همو، 180). بلخيميگفت كه حركت جسم جز در مكان صورت نميپذيرد برخلاف بصريون كه ميگفتند ممكن است جسمي بدون داشتن مكان حركت كند، امابلخي كه بر عدم احتياج اتم يا جوهر فرد واحد به مكان باورداشت، مكان را امري نسبي ميدانست و تغيير اجسام و جواهر نسبت به يكديگر را سبب حركت ميپنداشت (همو، 190).
بلخي برخلاف ابوعلي جبائي زمين را كروي ميدانست (نك: همو، 100 به بعد). وي علت سكون زمين را وجود آن در مركز عالم ميدانست، ولي ابوهاشم معتقد بود كه سكون زمين به امر خدا، ياناشي از فشار نيمه زبُرين بر نيمه زيرين و فشار نيمه زيرين بر نيمه زبرين است كه موجب تعادل و سكون ميگردد (همو، 192).به عقيده بلخيحركت به خودي خود و با ابداع و اختراع حاصل نميشود، بلكه نياز به دفع يا جذب جسم ديگري دارد (همو، 196) و ميگفت كه حركت اجسام سبك ممكن است متوالي باشد چنانكه هرگز ساكن نشود، ولي حركت اجسام ثقيل چنين نيست (همو، 200-201). دربارة طبايع، بلخي برخلاف بصريون معتقد بود كه هر جسمي طبيعت خاصي دارد كه فعل آن از راه آن خاصيت است و از گندم جو نميرويد و خداوند از نطفة انسان جانور ديگري نميآفريند به عقيدة او تركيب هر جسم ممكن است كه به انحلال و فساد آن – مسأله كون و فساد ـ منجر شود (نك: همو، 133). بلخي معتقد بود كه حدوث عالم دروقت مخصوص ضروري است زيرا «وقت» ديگري پيش ازحدوث عالم نبوده است و به عبارت ديگر حدوث عالم در غيروقت خود ممتنع است (ميرداماد، 317). در نظر بلخي كلام و زبان امري توقيفي و از جانب خداست، درحالي كه ابوهاشم جبائي معتقد بود كلام و زبان از روي مواضعه و قرارداد است وا ز راه اين مواضعه و قرارداد ميتوان به خطاب و مراد خدا پي برد، نه از راه اجبار و تكليف (ابورشيد، 158).
بلخي ميگفت آنچه بديهي و ضروري است استدلالي و نظري نميشود و آنچه استدلالي و نظري است بديهي نميشود (قاضي عبدالجبار، شرح 60).
به گفتة ماتريدي، بلخي ميان صفات ذات و صفات فعل فرق ميگذارد و ميگويد صفات ذات مانند علم و حيات و قدرت خداوند قابل تغيير و زياده و نقصان نيست، اما صفات فعل مانند رحمت و رزق و كلام قابل زياده و نقصان است. همچنين آنچه قدرت بدان تعلق گيرد ـ مانند رحمت و كلام ـ صفت فعل است و آنچه متعلق قدرت نباشد ـ مانند علم ـ صفت ذات است (ص 49-50). ماتريدي پس از نقل گفتههاي بلخي، به نقد آن ميپردازد (ص 50 به بعد).
دربارة صفات سميع و بصير كه در قرآن به خداوند اطلاق شده، بلخي معتقد است كه بصير يا سميع بودن خداوند به معني آن است كه خداوند عالم به مسموعات به و مبصرات است، نه اينكه داراي سمع و بصر است و معتقد است كه سمع و بصر در انسان وسيلة ادراك است، نه خود ادراك، و ادراك عمل قلب (يا دماغ) است و به همين جهت ممكن است نزد انساني طبل و بوق بزنند و برقصند و او آنها را ادراك نكند، يعني قوة قلبي يا دماغي او مختل بوده، بلخي مانند نظّام معتقد به نفي صفت اراده از خداوند بود و چنين باور داشت كه اگر در زبان شرع، خداوند را مريد خواندهاند، بدان معني است كه او خالق و ايجاد كنندة افعال خويش است و اگر بگويند كه خداوند فعلي را از بندگان خود اراده ميكند، به معني آن است كه آنان را به آن فعل مأمور ساخته است و اگر بگويند خداوند از ازل مريد است، به معني آن است كه او عالم است (همو، 238)، اما بلخي بر خلاف جاحظ در انسان قائل به اراده است، زيرا علم او شامل و كلي و جامع نيست تا احتياج به قصد و عزيمت جداگانهاي نداشته باشد و خداوند كه علامالغيوب است و از هر حادثه و واقعه با صورت و وقت و قدرت منوط به آن آگاه است، احتياج به عزيمت و قصد جداگانهاي ندارد، به عبارت ديگر اراده و قصد و عزيمت ناشي از ضعف علم انسان است و در خداوند علم او براي خلق اشياء كافي است (همو، 238-240). بلخي همچنين ميگفت كه قدرت خداوند بر مقدورات بندگان تعلق نميگيرد، زيرا اين مقدورات ممكن است طاعت يا معصيت يا كاري عبث باشد و محال است كه قدرت خداوند بر طاعت يا معصيت يا كاري بيهوده واقع شود (فخرالدين رازي، 260).
در كتابهاي اصولي، قولي را به بلخي نسبت ميدهند كه به شبهة كعبي معروف است و آن اينكه فعل مباحث وجود ندارد، زيرا هر فعل مباح مستلزم ترك عمل حرامي است و ترك حرام واجب است (نك: صاحب معالم، 76).
معاصران او: سدههاي 3 و 4ق، سدههاي بارور از جهت فكر و دانش و علما و ادباي برجسته در فرهنگ اسلامي است و ابوالقاسم بلخي كه خود يكي از بزرگان انديشه و علم و فرهنگ بود، با عدهاي از معاصران خود، مناسبات دوستي يا علمي و نيز معارضات و مجادلات داشت. از جملة معاصران مشهور او ابوزيد احمد بن سهل بلخي (د 322ق) است كه در ادب و دانش زمان خود مقامي برجسته داشت، ابوزيد متهم به الحاد بود و ابوالقاسم بلخي به جهت اتهاماتي كه بر وي وارد ساخته بودند، دربارة او گفته بود كه ابوزيد مظلوم است و من او را از ديگران بهتر ميشناسم و اتهامات او به جهت دانش او به منطق است، در حالي كه ما هر دو منطق خوانديم و بحمداللـه ملحد نشديم (ابن نديم، 153). از مناسبات اين دو و رفتار جوانمردانة ابوالقاسم بلخي با او پيشتر ياد شد. از جمله كتابهاي او اثري به نام اجوبه ابي القاسم الكعبي است (ياقوت، ادبا، 3/67) كه ظاهراً در پاسخ سؤالات ابوالقاسم بلخي از او بوده است.
ديگر از معاصران بسيار مشهور او محمد بن زكرياي رازي (د 313ق) طبيب و فيلسوف معروف است. دربارة نقد كتاب العلمالالهي از سوي ابوالقاسمبلخي و نقوضي كه ميان ايشان در اين باب رد و بدل شده است، پس از اين سخت خواهد رفت. ميان اين دو دربارة مسألة زمان نيز مباحثاتي واقع شده است و يكي از كتابهاي رازي به نام ماجراي بينه و بين ابيالقاسم الكعبي في الزمان است (بيروني، 9)، قاضي عدالجبار در تثبيت دلائل النبوه حكايتي دربارة روابط ابوالقاسم بلخي و محمدبن زكرياي رازي آورده است كه ميتواند براي شناخت روابط آن دو به كار آيد (2/624-625).
ابوالقاسم بلخي همچنين با بزرگان معتزلة زمان خود، مانند ابوعلي و ابوهاشم جبائي و نيز با بعضي از عالمان اماميه، مانند ابن قبة رازي مناسباتي داشته است (نك: ادامة مقاله). بلخي با جنيد، صوفي معروف نيز ملاقات داشته است و به يكي از صوفيان گفته بود: شيخي از شما را كه نامش جنيد بود، در بغداد ديدم كه كاتبان براي الفاظ او و فيلسوفان براي سخنان دقيق او و شعرا براي فصاحت او و متكلمان براي معاني كلام از نزد وي حاضر ميشدند، ولي سخنان او از فهم ايشان بالاتر بود! (عامري، 266).
ابوالقاسم بلخي شاگردان و پيرواني هم داشته است كه در تاريخ ملل و نحل به كعبيه اشتهار دارند (بغدادي، 108)، ازجمله شاگردان معروف او ابوالحسن احدب است كه به گفتة ابن مرتضي، متكلم جدلي ماهري بوده و نسبت به بلخي تعصب داشته و گاهي آراء ضعيف خود را به استادش نسبت ميداده است (ص 114)، و ابورشيد نيشابوري نيز به او سخت تاخته است (ص 83، قس: 279، 344، 348).
آثار: ابوالقاسم بلخي از مؤلقان پركار بوده و در زمينههاي كلام، تفسير، حديث، منطق و رد بر آراء و عقايد مخالفان خود كتابها و رسالههاي زيادي نوشته است. تأليفات مهم او، اينهاست:
1. قبول الاخبار و معرفه الرجال. نسخة خطي اين كتاب در 6 جزء، در دارالكتب قاهره موجود است (نك: فهرست، 1/273). واضح است كه اين كتاب با آثار اصحاب حديث دربارة حديث و علم رجال تفاوتي چشمگير دارد و از اينرو كساني چون ابن حجر عسقلاني آن را نقد كردهاند (3/255).
2. التفسيرالكبير للقرآن، كه به گفتة ابن طاووس جامع علم القرآن نام اشته (ص 192) و به قول صفدي در 12 مجلد بوده است (17/26). ابن طاووس مطالب زيادي از تفسير ابوالقاسم بلخينقل و غالباً از آن مطالب انتقاد كرده است (ص 192-209). از جملة اقوالي كه ابن طاووس از تفسير بلخي نقل كرده، آن است كه قرآن در زمان پيامبر اكرم(ص) و با نظر آن حضرت جمعآوري شده است و از آنجا كه قرآن حجب و اصل دين و دعوت اسلامي است، چگونه ميتوان باور داشت كه خود حضرت آن را جمع نكرده و اعراب و ترتيب سور و آيات آن را خود تعين نفرموده باشد (ص 192-193). از منقولاتي كه از تفسير بلخي در سعدالسعود و در التبيان شيخ طوسي آمده است، برميآيد كه بلخي در تفسير خود مانند بيشتر معتزله روش عقلي را بر نقل ترجيح داده است، به عنوان نمونه در تفسير آية «و اذ اخذ ربك من بني آدم من ظهور هم ذريتهم» (اعراف/7/172). معتقد است كه مقصود از «ذريه» بني نوع انسان در طي قرون و اعصار است و مقصود از شهادت ذريه به ربوبيت خدا همان عقل و فطرت اوليه است كه در انسان به وديعت گذاشته شده است. آنگاه بلخيروايتي را كه از عمر در تفسير اين آيه ذكر شده و سبب اعتقاد به «عالم ذر» شده است، رد ميكند و ميگويد اين روايت از طريق سليمان يا مسلم بن بشار جّهني نقل شده است و يحيي بن معين محدث مشهور، سليمان بن بشار را مجهول ميداند (طوسي، 5/27-29؛ ابن طاووس، 201-202).
3. المقالات (ابن نديم، 219)، در عقايد و آراء و ملل و نحل كه مؤلفان كتابهاي ملل و نحل از آن بسيار نقل كردهاند، قسمتي از اين كتاب كه در باب عقايد معتزله و معتقدان به آن مذهب است، در فضل الاعتزال به طبع رسيده است (نك: مآخذ همين مقاله)، گفتني است كه نجاشي در رجال (ص 256)، كتابي از ابوالقاسم علي بن احمد كوفي (د 352ق) نام برده است با عنوان تحقيق ماالفهالبلخي من المقالات، حاجي خليفه آغاز تأليف كتاب را به نقل از بلخي سال 279ق دانسته است (2/1782). ابن نديم ميگويد كه بلخي كتاب عيون المسائل و الجوابات را كه ذكر آن خواهد آمد، به اين كتاب افزوده است (همانجا)، ظاهراً مقصود ابن نديم يكي بودن موضوع اين دو كتاب بوده است كه همان عقايد و آراء فرقههاي گوناگون است وبلخي ابتدا المقالات را نوشته و بعد در اين موضوع عيون المسائل را بر آن افزوده است. از گفتة ابن ابي الحديد (1/8)، چنين برميآيد كه قاضي عبدالجبار معتزلي المقالات را شرح كرده بوده است.
4. عيون المسائل والجوابات كه به گفتة صفديدر 9 مجلد بوده است (17/26). ابورشيد نيشابوري بيشتر عقايد بلخي را از اين كتاب نقل كرده است (نك: ص 55، 252، 315).
5. الجدل وآداب اهله و تصحيح علله (ابن نديم، همانجا). نام ديگر اين كتاب ظاهراً التهذيب في الجدل بوده است كه به گفته حاجي خليفه (1/518) ماتريدي ردي برآن نوشته بود. بلخي كتاب ديگري در جدل داشته است كه در آن اشتباه ابن راوندي را در جدل اصلاح كرده بود و اشعري نقضي بر اين كتاب بلخي نوشته بوده است (ابن عساكر، 131). ابورشيد نيشابوري از اين كتاب نيز نقل كرده است (ص 343). بلخي در جدل معروف بوده و ابن حجر (3/255)از ابوسعيد اصطخري نقل كرده است كه «مارأيت اجدل من الكعبي».
6. المضاهات علي بّرعوث (ابن نديم، 219)كه رديهاي بر ابوعيسي محمدبن عيسي،ملقب به برغوث بوده است ابوالقاسم بلخي خود از اين كتاب در عروض داشته كه در آن چيزهايي را بر خليل خرده گرفته است (همانجا).
7. نقض كتاب الخليل علي برغوث (ابن نديم، همانجا).به گفته ابن حجر،بلخي كتابي در عروض داشته كه در آن چيزهايي را برخليل خرده گرفته است (همانجا).
8. النقض علي الرازي في العلم الالهي (ابن نديم، همانجا).چنانكه كراوس احتمال داده است (ص 165-166). اين كتاب ظاهراً نقض كتاب العلم الالهي الكبير رازي است و اين نقض برالمقاله الثانيه آن بوده است.رازي نيز چندين جواب در نقض كتاب بلخي نوشته است (نك: همو، 167، 168).
9. الغرر والنوادر (ابن نديم، همانجا).شيخ مفيد درالفصول المختاره مطلبي را درباره اجتهاد از الغرر نقل ميكند و آن را مورد نقد قرار ميدهد (ص 73-74).
10. النهايه في الاصلح علي ابي علي (ابن نديم، همانجا). بلخي ظاهراً كتب متعددي در مسأله اصلح داشته است (قاضي عبدالجبار، المغني، 14/61) و اين كتاب در موضوع «نهايت در اصلح» بوده است، عقيده ابوعلي جبائي در مسأله اصلح عقيده خاصي بوده كه نسبت به موارد ميان وجوب در اصلح فرق نگذاشته است. در مقابل جبائي معتقد بوده است كه اگر اصلح برخداوند بهطور مطلق واجب باشد، وجوب ايجاد لايتناهي در اصلح از سوي خداوند لازم ميآيد زيرا قدرت خداوند براصلح نهايتي ندارد (همان، 14/53-61). ابوعبداللـه محمدبن عمر صيمري كه از معتزله بصره بوده و خود را شاگرد جبائي ميدانسته، نقضي بر اين كتاب بلخي نوشته است (اين نديم، همانجا).
11. تأييد مقاله ابي الهذيل في الجزء (همانجا). از تطبيق عقايد ابوالهذيل با عقايد بلخي در مسائل مربوط به جزء لايتجزا برميآيد كه بلخي در اين مسائل با او موافق بوده است.
12. الكلام في الامامه علي ابن قبه. ابوجعفر محمد بن عبدالرحمن ابن قبه رازي از متكلمان مشهور اماميه بود. نجاشي (ص 376) از ابوالحسين سوسنجردي نقل ميكند كه او در بلخ نزد ابوالقاسمبلخي رفت و كتاب الانصاف ابن قبه را كه در امامت بود به او داد بلخي پس از اطلاع بر مطالب كتاب نقضي باعنوان المستر شد في الامامه بر آن نوشت. سوسنجردي در بازگشت به ري اين كتاب را به ابن قبه نشان داد و او در رد آن كتابي نوشت به نام المستثبت. سوسنجردي آن را دوباره در بلخبه كعبي نشان داد و او نقضي برالمستثبت نوشت چون سوسنجردي اين كتاب را به ري برد ابن قبه وفات يافته بود.
13. كتاب في حجيه اخبار الحاد. بلخي در آغاز كتاب قبول الاخبار به اين تأليف خود اشاره ميكند و ميگويد كه در آن به معارضه با استاد خود ابوالحسن خياط پرداخته است (فهرست، 1/273). بغدادي (ص 108) گفته است كه خياط منك رحجيت اخبار آحاد بود و كعبي كتابي در نقض او مبني برحجيت اخبار آحاد نوشت.
14. الكتاب الثاني علي ابي علي في الجنه (ابن نديم، 219).ظاهراً اين كتاب رد براين عقيده ابوعلي جبائي بوده است كه به موجب آن خداوند ميتوانست از آغاز مردم را به بهشت ببرد و بر آنها تفضل كند بيآنكه معرفت خود را بر آنان تكليف فرمايد (اشعري، 249).
15. محاسن آل طاهر (صفدي، 17/26). پدر ابوالقاسم بلخي ظاهراً از نزديكان عبداللـه بن طاهر،والي خراسان بوده است و روايتي توسط خطيب بغدادي (12/340) نقل شده كه درآن بلخياز پدرش و او از عبداللـه بن طاهر نقل كرده و شايد خود او هم با آل طاهر نزديك بوده است.
16. محاسن خراسان يا فضائل خراسان (ابن نديم، 58، 216). همچنين علي بن زيد بيهقي كتابي در تاريخ نيشابور به بلخي نسبت ميدهد كه اصل آن در كتابخانه مسجد عقيل سوخته شد (ص 21). همو از كتاب مفاخر نيشابور هم نام ميبرد كه تأليف بلخي بوده است (ص 156، 255). محمد قزويني احتمال ميدهد كه مفاخر نيشابور فصلي از كتاب مفاخر خراسان بوده است (6/236).
17. نقض كتاب ابي علي الجبائي في الاراده (صفدي. همانجا). ابوعلي و پسرش ابوهاشم معتقد بودند كه خداوند از روي حقيقت، نه مجاز مريد است و ارادة او حادث است (قاضي عبدالجبار، المغني، 6/3). اما نظام و كعبي معتقد بودند كه مريد بودن خداوند مجازي است و به اين معني است كه او خالق و موجد افعال است (نك: آراء كلامي در همين مقاله).
18. اوائل الادله. ظاهراً فصلي از اين كتاب را كه دربارة حدوث عالم است مقدسي نقل كرده است (1/115-135). ابن فورك اين كتاب را به طريق املا و نه به طريق معمولي شرح كرده بوده است (حاجي خليفه،1/200). ماتريدي نيز نقضي بر كتاب اوائل الادله نوشته بوده است (سيد، 50).به گفتة ابن عساكر (ص 130) اشعري هم كتابي در نقض تأويل الادله تأليف كرده بوده است كه شايد تأويل الادله همان اوائل الادله باشد.
19. و عيدالفساق، كه ماتريدي آن را رد كرده بوده است (خليف، 6).
20. المسائل الوارده ،كه ابورشيد نيشابوري از آن نقل كرده است (ص 305).
21. نقضي بر كتاب السنه والجماعه از حرب بن اسماعيل سيرجاني، شاگرد احمد بن حنبل (ياقوت بلدان 3/213-214).
مآخذ: ابن ابي الحديد عبدالحميد شرح نهجالبلاغه به كوشش محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره، 1379ق/1959م، ابن اثير الكامل، ابن اسفنديار. محمد تاريخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال تهران 1320ش؛ ابن حجر عسقلاني، احمدلسان الميزان، حيدرآباددكن، 1329-1331ق؛ ا بن طاووس، علي ،سعدالسعود، قم، 1363ق؛ ابن عساكر، علي،تبيين كذبالمفتري، به كوشش محمد زاهد كوثري، دمشق 1347ق/1928م؛ ابن قطلوبغ، قاسم ،تاج التراجم، بغداد، 1962م، ابن مرتضي، احمد طبقات المعتزله، به كوشش ديوالدويلتسر، بيروت، 1380ق/1961م؛ ابن نديم، الفهرست، ابوحيان توحيدي، علي، البصائر و الذخائر به كوشش ابراهيم كيلاني دمشق، 1385ق/1964م، ابورشيد نيشابوري.سعيد المسائل في الخلاف به كوشش معن زياده و رضوان سيد، بيروت، 1979م؛ ابوطالب هاروني، يحيي الافاده اخبارائمه الزيديه به كوشش مادلونگ بيروت 1987م، ابوالقاسم بلخي ،عبداللـه المقالات، فضل الاعتزال (هم( اشعري، علي. مقالات الاسلاميين،به كوشش هلموت ريتر، بيروت، 1400ق/1980م، بغدادي، عبدالقاهر، الفرق بين الفرق، به كوشش محمدزاهد كوثري، قاهره، 1367ق/1948م، بيروني، ابوريحان فهرست كتابهاي رازي، به كوشش مهدي محقق، تهران، 1366ش؛ بيهقي، علي، تاريخ بيهق، به كوشش احمد بهمنيار، تهران، 1317ش؛ چنداري، احمد، تراجم الرجال المذكوره في شرح الازار ابن مرتضي ،مقدمه المنتزع المختار ابن مفتاح، صنعا، 1341ق؛ حاجي خليفه، كشف، حاكم جشمي، محسن، جلاءالابصار، اخبار ائمه الزيديه به كوشش مادلونگ، بيروت، 1987م، خطبب بغدادي، احمد، تاريخ بغداد، قاهره، 1349ق، خليف، فتحاللـه مقدمه بر التوحيد (نك: هم، ماتريدي)، ذهبي، محمد سيراعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و ديگران، بيروت، 1403ق/1983م؛ سمعاني، عبدالكريم، الانساب، حيدرآباددكن، 1399ق/1979م؛ سيد، فؤاد، ترجمه ابيالقاسم البلخي، فضل الاعتزال (هم( ،شهرستاني، محمد،نهايه الاقدام، به كوشش آلفرد گيوم،لندن، 1934ك؛ صاحب معالم حسن، معالمالدين، به كوشش مهدي محقق ،تهران، 1362ش؛ صفدي، خليل، الوافي بالوفيات، به كوشش درتئاكراوولسكي، بيروت، 1401ق/1981م؛ طوسي، محمد، البيان في تفسير القرآن، به كوشش احمد حبيب قصيرعاملي، بيروت داراحياء التراث العربي، عامري حرضي، يحيي، غربال الزمان به كوشش محمدناجي رعبي عمر، دمشق، 1405ق/1985م؛ عبدالقادر قرشي، الجواهر المضيئه، حيدرآٍباد دكن، 1332ق، فخرالدين رازي، محمد، محصل افكار المتقدمين و المتأخرين، به كوشش طه عبدالرؤوف سعد، بيروت، 1404ق/1984م، فضل الاعتزال و طبقات المعتزله به كوشش فؤاد سيد، تونس الجزاير، ٍ1393ق/1974م؛ فهرست المخطوطات، دارالكتب المصربه (مصطلح الحديث) قاهره، 1375ق/1956م؛ قاضي عبدالجبار همداني تثبيت دلائل النبوه به كوشش عبدالكريم عثمان بيروت 1966م، همو، شرح الاصول الخمسه به كوشش عبدالكريم عثمان مصر 1384ق/1965م، همو طبقات فضل الاعتزال (هم(، المغني به كوشش مصطفي سقا، قاهره 1385ق/1965م، قرآن مجيد، قزويني محمد يادداشتها به كوشش ايرج افشار، تهران، 1341ش؛ كراوس، پاول، مقدمه برالرسائل الفلسفيه رازي، قاهره 1939م، ماتريدي، محمد التوحيد، به كوشش فتح اللـه خليف بيروت 1986م؛ مفيد، محمد الفصول المختاره انتخاب سيدمرتضي قم مكتبه بصيرتي مقدسي مطهر البدءوالتاريخ به كوشش كلمان هوار پاريس 1899م؛ ميرداماد، محمد باقر، التبسات، به كوشش مهدي محقق و ديگران تهران 1356ش؛ نجاشي، احمد رجال به كوشش موسي شبيري زنجاني، قم، 1407ق؛ ياقوت ادبا، همو، البلدان، نيز:
Van Arendonk, C, Les del imamat zaidite au yaman, tr.j. Ryckran, 1960
- دایره المعارف بزرگ اسلامی ، مقاله " ابوالقاسم بلخی ، نوشته دکتر عباس زریاب خوئی، ج ص
بَهاءُالدّین وَلَد، محمدبنحسینخطیبی بکری(543-628ق/1148-1231م)، معروف به بهاءولد «سلطان العلماء»، عارف، واعظ، از مشایخ صوفیه و پدر جلالالدین محمد مولوی.
نسب بهاءولد به ابوبکر صدیق میرسد و از سوی مادر نوۀ علاءالدین محمد خوارزمشاه دانسته شده است(افلاکی، 1/7-9؛ نیز نک: جامی، 459)، ولی این قول با توجه به منابع تاریخی موثق قابل تأیید نیست(نک: فروزانفر، زندگانی...، 7-8). در کتاب معارف که مجموعۀ مواعظ و سخنان اوست، چنین آمده که لقب «سلطانالعلماء» را پیامبر(ص) در خواب به او اعطا کرده است (1/189؛ نیزنک: سلطان ولد، 187-188؛ سپهسالار،11).
بهاءولد را از تربیتیافتگان شیخنجمالدین کبرى(مق 618ق/1221م)و از جمله خلفای او دانستهاند(جامی، همانجا). خرقه و تلقین او به احمد غزالی میپیوندند(افلاکی، 2/998؛ سپهسالار، 9)؛ ولی از معارف بهاءولد که شامل افکار، و آراء و اقوال اوست، نکتهای که حاکی از انتساب او به سلسلۀ کبرویه باشد و یا بر تأثیر طریقۀ شیخ احمد غزالی بر راه و روش او دلالت کند، دیده نشدهاست(نک: زرینکوب، سرنی، 71).
وی در خراسان و در خطۀ بلخ به وعظ و درس میپرداخت و موعظههای او با اندیشهها و کلمات صوفیان آمیخته بوده است. بهاءولد شیوۀ تحقیق حکما و فلاسفه و نیز علوم اهل مدرسه را راه وصول به حقیقت نمیدیده است و اختلاف او را با فلاسفه و متکلمان آن زمان میتوان در اشارتی که در معارف به فخرالدین رازی، متکلم سدۀ 6ق کرده است، ملاحظه کرد(بهاءالدین ولد، 1/82؛ فروزانفر، مقدمه...، «ه »؛ زرینکوب، جستوجو...، 279-280). گاهی کنایات و تذکرات او در وعظ و منبر از حدّ اعتدال میگذشت و فخرالدین رازی دانشمند و متکلم مشهور آن زمان را که مورد احترام محمدخوارزمشاه بود و حتى خود پادشاه را نیز صراحتاً و به تندی مورد خطاب و انتقاد قرار میداد(بهاءالدین ولد، 1/82، 245-246؛ سپهسالار، 10-12). اما ظاهراً مردم بلخ به وی ارادت بسیار داشتند و از جمله مریدان و یاران نزدیک او سیدبرهانالدینمحقق ترمذی را میتوان نام برد که از جملۀ اقطاب و بزرگان صوفیه به شمار میرفت. دلبستگی مردم به بهاءولد و شهرت وتأثیر کلام او بنابر برخی روایات موجب شد که محمد خوارزمشاه بیمناک گردد و بدین سبب قاصدان خود را نزد او فرستاد و از وی خواست که پادشاهی سرزمین بلخ را خود برعهده گیرد، «که در یک اقلیم دو پادشاه نشاید»(نک: افلاکی، 1/13).
معلوم نیست که این گفتۀ افلاکی تا چه حد درست باشد، زیرا معمولاً مناقبنویسان از این گونه اقوال و اعمال به مشایخ خود نسبت میدهند؛ ولی آنچه مسلم است و از گفتۀ سلطان ولد نیز برمیآید(ص190)اندکی پیش از حملۀ مغول به آن نواحی و به سبب آزردگی از مردم بلخ و پادشاه وقت، صلاح کار خود را در آن دید که از خراسان دور شود و بدین سبب به عزم سفر مکه از بلخ بیرون شد. البته در آن زمان، در بلخ و اطراف آن آشوب و ناامنی پدید آمده بود و بیم هجوم مغولان روز به روز بیشتر میشد، و بیشک این امر نیز در تصمیم او به ترک خراسان تأثیر بسیار داشته است. به گفتۀ افلاکی(1/13-14)، خوارزمشاه از او درخواست کرد که به نوعی از شهر خارج شود که مردم آگاه نشوند. بنابر قراین و شواهدی مهمتر، مهاجرت بهاءولد در حدود سال 616تا617ق و اندکی پیش از حملۀ مغول به خراسان بوده است(نک: همایی، 41؛ فروزانفر، زندگانی، 14-16). با این حال، به نظر میرسد که حسدورزی علما و آزار و دشمنی آنان نیز در مهاجرت او بیتأثیر نبوده است(نک: همایی؛ 42) و در عینحال رنجشهایی هم از سلطان و عمال او داشته است و شاید از همین روی بود که وی در سالهای پیش از ترک خراسان غالباً از بلخ خارج میشده، و در شهرهای دیگر آن نواحی چون وَخش، ترمذ و سمرقند اقامتهای کوتاهی داشته است. بهاءولد در آغاز سفر، در نیشابور با شیخ فریدالدین عطار دیدار کرد و شیخ عطار نسخهای از اسرارنامه را به فرزندش جلالالدین محمد که در آن هنگام نوجوان بود، اهدا کرد(نک: دولتشاه، 145).
بهاءولد و همراهانش از نیشابور رهسپار بغداد شدند و چون به آنجا رسیدند، شیخ شهابالدین ابوحفص عمرسهروردی(539-632ق/1144-1235م)، مؤلف عوارف المعارف به دیدار بهاءولد شتافت و از وی استقبال کرد. به گفتۀ افلاکی، چون بهاءولد و جماعت همراه او به نزدیکی آن شهر رسیدند، از ایشان پرسیده شد که شما چه کسانید و از کجا میآیید؟ بهاءولد سر از عماری بیرون کرده گفت: «من الله و الیالله و لاحول ولاقوة الّابالله، از لامکان میآییم و به لامکان میرویم». چون این خبر به خلیفه رسید، وی سهروردی را از آن باخبر کرد. شیخ گفت: این کسی نیست، مگر بهاءالدین ولد بلخی، و سپس به استقبال او رفت و او را با تکریم به شهر وارد نمود(1/17؛ نیز جامی، 460).
بهاءولد 3روز در بغداد توقف داشت و روز چهارم راهی مکه شد. اینکه افلاکی گفته است بهاءولد در بغداد و در مدرسۀ مستنصریه اقامت گزید(1/18)، بیشک اشتباه است، زیرا بنای این مدرسه در 625ق/1228م، یعنی تقریباً 7سال پس از آمدن بهاءولد به عراق به دستور خلیفه مستنصر آغاز شد(نک: فروزانفر، همان، 19-20). بهاءولد از مکه به شام رفت، ولی مدت اقامت او در شام به درستی معلوم نیست. افلاکی گوید که وی پس از حج 4سال در ملاطیه(ملطیه) و پس از آن 7سال در لارنده از توابع قونیه مقیم شد(1/18-20). آنچه از منابع معتبر برمیآید، صرفنظر از مبالغهگوییهای مناقبنویسان، بهاءالدین ولد در لارنده اعزاز و احترام نواب و وابستگان دربار سلطان علاءالدین کیقباد سلجوقی(حک 617-634ق/1120-1237م)را برانگیخت. سرانجام بهاءولد در 626ق به دعوت سلطان علاءالدین به شهر قونیه رفت و سلطان خود از مریدان او شد و دو سال پس از ورود به این شهر در 85 سالگی وفات یافت(سلطان ولد، 191-192؛ افلاکی، 1/32، 41؛ نک: همایی، همانجا؛ فروزانفر، همان، 31-32).
مجموعۀ مواعظ او با عنوان معارف، شامل مباحثی است در توحید، اسماء و صفات الهی و دیگر موضوعات مربوط به کلام و تصوف اسلامی و نیز نکاتی در تفسیر قرآن، البته با تعبیراتی شاعرانه و الفاظیدلنشین. مولانا در محاورات خویش غالباً از این کتاب به تعبیر «فواید والد» یاد میکند و تأثیر مضامین و مطالب معارف در آثار مولوی مشهود است(زرینکوب، جستوجو، 279). مولوی در مثنوی و نیز در غزلیات خود از معانی این کتاب اقتباس بسیار کرده است(فروزانفر، همان، 33، مقدمه، «یب ـ کط»).
منابع
----------------------------------------------------
- افلاکی، احمد، مناقبالعارفین، به کوشش تحسین یازیجی، آنکارا، 1976م
- بهاءالدین ولد، معارف، به کوشش بدیعالزمان فروزانفر، تهران، 1333ش
- جامی، عبدالرحمان، نفحات الانس، به کوشش محمود عابدی، تهران، 1370ش
- دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعراء، به کوشش محمدرمضانی، تهران، 1338ش
- زرینکوب، عبدالحسین، جستوجو در تصوف ایران، تهران، 1357ش
- همو، سرنی، تهران، 1346ش
- سپهسالار، فریدون، احوال مولانا جلال الدین مولوی، به کوشش سعید نفیسی، تهران، 1325ش
- سلطان ولد، محمد، ولدنامه، به کوشش جلال الدین همایی، تهران، 1315ش
- فروزانفر، بدیع الزمان، زندگانی مولانا جلال الدین محمد، تهران، 1333ش
- همو، مقدمه بر معارف(نک: هم، بهاءالدین ولد)
- همایی، جلال الدین، مقدمه بر ولدنامه (نک: هم، سلطان ولد).
- دائره المعارف بزرگ اسلامی ج ص مقاله " بهاء ولد " نوشته : پروانه محمدی
زندگینامه :
ابو جعفر محمد بن عبدالله بن محمد بن عمر هندوانی بلخی از محدثان و فقیهان قرن چهارم هجری است. از مردم روستای هندوان بلخ بود . از محمدبن عقیل بلخی حدیث شنید و از ابوبکر محمدبن ابیسعید فقه را آموخت. ابوجعفر از اکابر فقهای حنفی است. وی را بهدلیل تبحری که در فقاهت داشت ابوحنیفه صغیر میگفتند.
وی در فقه شاگرد أبي بكر مُحَمَّد بن أبي سعيد الْمَعْرُوف به اعمش وَ اعمش شاگرد أبي بكر اسكاف و اسكاف شاگرد مُحَمَّد بن سَلمَة وَ مُحَمّد بن سَلمَة شاگرد أبي سُلَيْمَان الْجوزجَاني وَ أَبُو سُلَيْمَان الْجوزجَاني شاگرد مُحَمَّد بن الْحسن وَ مُحَمّد بن الْحسن شاگرد أبي حنيفَة پیشوای حنفیان بود.
در بلخ به نقل حدیث میپرداخت و مشکلات فقهی را به مرحلهٔ بیان میآورد. وی در ذیحجه ۳۶۲ ه. ق. در بخارا درگذشت.
کتاب ها:
۱. شرح "ادبالقاضی علی مذهب ابی حنیفه" ابویوسف قاضی
۲. "الفوائدالفقهیه"
۳. "کشفالغوامض" ، در فروع.
*
منابع
-----------------------------
- الجواهر المضیه ج ۲ ص ۶۸.
محمد حدادی بلخی فرزند موسی از ادبا و شعرا است . کاتب حسین بن علی بود. شعر او در زمان خویش مشهور گردیدو امثال و کلمات قصار بسیار دارد. گویند: بلخ چهار کس بیرون داده است : ابوالقاسم کعبی در علم کلام و ابوزید بلخی در بلاغت و سهل بن حسن در شعر فارسی و محمدبن موسی در شعر عربی ...
منابع
--------------------------------------------
- یتیمة الدهر ثعالبی ج ۴ ص ۲۱.
- لغت نامه دهخدا ج ۶ ص ۸۷۹۱.
حافظ محمد بلخي ، از خوشنویسان قرن یازدهم هجری است . وی در سال ۱۰۲۴ ه. ق " جنگ نجوم تركي و شعر فارسي " و " جدول معرفت نوروز سلطان باز شعر فارسي" را به خط نستعلیق درشت و ریز در باغچه سرای کتابت کرده است. این نسخه به شماره ۳۹۸ در دانشگاه آن آربر نگهداری می شود.
منابع
------------------------------------------------
- نشریه نسخه های خطی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ج ۱۰ ص ۹۵.
ابوالقاسم نورالدین علی ابن احمد بلخی یکی از علمای نجوم بود.
کتاب ها :
۱. سرالاسرار فی حقیقة التیسیر و کیفیةالاستمرار.نسخه ای از این کتاب به شماره در کتابخانه مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی در تهران نگهداری می شود. این نسخه به خط در تاریخ نیمه ذيقعده ۱۰۸۴ ه. ق. کتابت شده است.
۳. المدخل فی العلم النجوم به عربی . ترجمه فارسی آن هم از همین بلخی است كه به خواهش ابوالفتح محمد بن ناصر بن احمد ساخته است
.شصت باب در مباحث علم نجوم است. برخی ابواب آن چنین است: 1. فی معرفة جمل الصغیر و الکبیر، 2. فی معرفة اسماء البروج الاثناعشر و علامتها و الکواکب السبعة، 3. فی معرفة افلاک الکواکب و بعد کل واحد منها [و قربها] من الارض، 5. فی معرفة سعود الکواکب و نحوسها و طبایعها، 10. فی معرفة تفاضل هذه المناظر الخمسة، 15. فی معرفة المذکر و المؤنث من الکواکب، 20. فی معرفة الحدود علی رای اهل مصر، 25. فی معرفة ما دل علیه الکواکب، 30. فی جوز هرات الکواکب [السبعة]، 35، فی معرفة استقامات الکواکب، 40. فی معرفة منازل القمر الثمانیه و العشرین، 45. فی معرفة ما یدل علیه صاحب الخامس، 50. فی معرفة ما یدل علیه صاحب العاشر بکونه فی الثبوت فی الطالع، 55. فی معرفة دفع الطبیعتین و دفع التدبیر، 60. فی معرفة الاقالیم و بلدانها و احوالها.
در برخی منابع از جمله کشف الظّنون و برخی نسخهها از جمله نسخۀ ما به نام مؤلّف اشاره نشدهاست. نام مؤلّف در الذّریعه با اشارۀ ضمنی به ترجمههای این کتاب ذکر شدهاست. [در فهرستواره (4: 2981) ترجمۀ فارسی آن با سه عنوان شصت باب، ترجمۀ المدخل و مدخل شصت باب با سه آغاز از ناشناس آمدهاست. ] در نسخۀ خدیویۀ مصر نام مؤلّف با عبارت «قال... نورالدین علی بن احمد البلخی الحمدلله الذی زیّن...» در آغاز نسخه آمدهاست. منابع تاریخ درگذشت مؤلّف را پس از قرن 3ق. نوشتهاند.
در کتاب تاریخ علمای بلخ اشاره شده «بلخی این کتاب را به نام فخرالملک ابوالحسن وزیری در شصت باب نوشتهاست». ظاهراً این شخص فرزند نصیرالدّین ابوالقاسم محمود بن ابیتوبه مظفر بن عبدالملک مروزی خوارزمی (521- 526ق.) وزیر سلطان سنجر سلجوقی (479- 552ق.) حاکم خراسان است. گواه آن قول شمسالدین محمّد بن احمد مروزی خَرَقی (د: 532 یا 533ق.) در مقدّمۀ کتاب التبصره فی الهیئة خود مبنی بر تألیف این کتاب برای علاءالدوله فخرالملوک ابوالحسن علی بن نصیرالدین محمود بن ابیتوبه است. اگر روایت کتاب تاریخ علمای بلخ درست باشد، با توجه به این شواهد نویسنده از مردمان قرن 6ق. است. [آثار دیگری همچون الثمد فی بیان انّ السموات بغیر عمد؛ سر الاسرار فی حقیقة التّیسیر (در ریاضی)، مطالع الافق، عیون النّکت فی التّیسیر و الاستمرار، کتاب التحقیق و... دارد.]
نسخههای متن عربی این کتاب محدود است. فنخا (28: 857) به نسخۀ اصل این کتاب در کتابخانۀ ایاصوفیای ترکیه اشاره کردهاست (عکسی مرعشی 3: 111، فیلمها 1: 380). نسخۀ ما مقدّمۀ ناقصی با یک صفحه افتادگی و فهرست ابواب ناقصی در ابتدای کتاب دارد. نسخۀ دومی از این کتاب با ش 1794 (1794ع) نوشتۀ محرم 1188ق. و با آغازی افتاده در همین کتابخانه موجود است (ملی 10: 375). فهرستنویس به نام مؤلّف اشاره نکردهاست
نسخه ای از این کتاب که در قرن سیزدهم هجری به خط نستعلیق تحریری کتابت شده به شماره ۳۴۴۹۱ در کتابخانه آستان قدس رضوی وجود دارد.
آغاز نسخه چنین است :
بسمله . قال ابوالقاسم علی بن احمد البلخی رحمه الله : الحمدلله الذی زین السماء بمصابیح یهتدی بها فی ظلمات البر و البحر و جعل الشمس ضیاء و القمر نوراً و قدره م نازل لتعلموا عدد السنین و الحساب ... و عبد فان للصناعات درجات و للعلوم مراتب .. لما ظهر لی عنایة سیدنا الوزیر الجلیل فخر الملك ابی الحسین بن مولاناذی الجلالتین وزیر الوزرا ... ثم انی لما باحثت أقسام علم النجوم المسمی بالدحكام و وجدت ما صنف قدیماً من المداخل الی هذا النوع من أقسام هذا العلم قد جمع الی التطویل فی فنه القصور عن الكفایة فی معناه و القطع دون بلوغ ما لابد للمبتدی منه بدأت حینئذ بجمع مختصر مدخل الی علم أحكام النجوم یكون الغرض منه مع الایجاز و التخلیص التكمیل فی نوعه و التناهی فی فنه غیر قاصر .. و جعلته ستین باباً كل باب منه قائم بذاته منفرد فی معناه علی النظام و النسق اللایق بهذا النوع من العلم .
انجام کتاب: فی ناحیة الشمال و ینتهی الی بحر المغرب و الله اعلم ، هذه الموضع من الأرض لاعمارة فیه . تم كتاب المدخل فی علم النجوم بحمدالله و عونه ....
۴ ترجمه فارسی " المدخل فی العلم النجوم " که است كه به خواهش ابوالفتح محمد بن ناصر بن احمد ساخته است. نسخه ای از این کتاب به شماره ۲۷۰۲ در کتابخانه ایاصوفیه استانبول وجود دارد. و از این نسخه رونوشت عکسی به شماره ۳۸۴/۱ ف در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران نگهداری می شود.
*
منابع
------------------------------------------------
- لغت نامه دهخدا ج ۱۱ ص ۱۶۱۸۳.
- الذریعه ج ۱۲ ص ۱۶۵.
- معجم مولفی الشیعه ص ۷۶.
- فهرست نسخه های خطی کتابخانه آستان قدس رضوی ج ص
- فهرست نسخه هاي خطي مركز دائره المعارف بزرگ اسلامي ج ۱ ص ۲۸۷.
- فهرست میکروفیلم های کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران ج ۱
علی ابن محمد منجورانی بلخی. وی از زاهدین و پارسایان منجوران بود و آن قریه ای است به بلخ. احمدبن سهل گوید که وقتی ابوعلی منجوزانی درگذشت ما برای تسلیت پسرش یعنی این علی بن محمد رفتیم و پس از دفن پدر، علی بن محمد لباس از تن بدر کرد و داخل نهری شد و به مردم گفت اینک گواه باشید که مرا از ارث پدر هیچ نیست، اگر مایلید لباسی به من دهید تا آن را در بر کنم. راوی گوید که ما لباسی به او دادیم و به این ترتیب وی از اموال سرشار پدر خود هیچ نبرد.
*
منابع
------------------------------------------------------
- لغت نامه دهخدا ج 11 ص 16289.
- صفوة الصفوهء جمال الدین ابن جوزی ج4 ص148.
اوحدالدین بلخی از شاعران است. شعری از او در مجموعه " اشعار " به شماره M ۵ (ش ۹۲۳) در کتابخانه جمعیت آسیایی بنگال در کلکته هند موجود است.این مجموعه در قرن دهم هجری کتابت شده است.
منابع
----------------------------------
- فهرست توصیفی موجز نسخه های خطی فارسی در مجموعه جمعیت آسیایی بنگال
يادگار محمدبن محمد وصال بن صوفي محمد بلخي ، از کاتبان قرن یازدهم هجری است . وی نسخه ای از کتاب " حاشيه شرح العقائد النسفيه " نوشته احمد بن موسی خیالی را در سال ۱۰۳۰ ه. ق به خط نستعلیق کتابت کرده است. این نسخه به شماره ۹۷۶۰ در کتابخانه نگهداری می شود.
*
منابع
--------------------------------------------------
- فهرست نسخه های خطی کتابخانه مركزي دانشگاه تهران ج ۱۷ ص ۴۷۷.
محمد بن عثمان بن عمر بلخی از علماء قرن نهم هجری است . وی در علوم مختلف از جمله تفسیر و حدیث و ادبیات عرب مهارت داشته است. وی در سال ۸۳۰ ه. ق. درگذشت .
کتاب ها :
۱. " عین العلم و زین الحلم " به زبان غربی و در بیان اخلاق و آداب با استفاده از آیات و اخبار است. در یک مقدمه و یک خاتمه و بیست باب ترتیب یافته است. و شامل مطالب زیر است .
باب اول. در بیان آنچه وارد شده ازآیات و اخبار درباره اخلاق و عقاید دینی.
باب دوم. در بیان انفاق و قناعت.
باب سوم. در بیان صبر و مخالفت با شهوت.
باب چهارم. در بیان سفر و حج و…
باب پنجم. در بیان تزویج و تخلی.
باب ششم. در بیان کسب و پرهیزکاری.
باب هفتم. در بیان معیشت.
باب هشتم. در بیان صحبت و التحاب.
باب نهم. در بیان سکوت.
باب دهم. در بیان شتاب.
باب یازدهم. در بیان گوشهنشینی و…
باب دوازدهم. در بیان تواضع.
باب سیزدهم. در بیان اخلاص و نیت و صدق.
باب چهاردهم. در بیان تفویض و کوتاهی امل.
باب پانزدهم. در بیان اصلاح دل.
باب شانزدهم. در بیان توبه و رابطه و تقوی.
باب هفدهم. در بیان صبر در رضا و شکر.
باب هیجدهم. در بیان خوف و رجاء.
باب نوزدهم. در بیان فقر و زهد.
باب بیستم. در بیان توحید و توکل و یقین.
خاتمه. در محبت و سلوک.
نسخه ای از این کتاب به شماره ۲۸۴۳ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی موجود است و در روز جمعه ماه رمضان ۱۰۳۱ ه. ق. کتابت شده است.
نسخه دیگر به شماره ۲۲۱۴۲ در کتابخانه ملی ایران وجود دارد که نور محمد در صفر ۱۱۸۸ ه. ق. آن را کتابت کرده است.
در فهرست دارالکتب نام آن: عین العلم و زبده الفهم نیز یاد شده است. ملا علی بن سلطان محمد هروی قاری عین العلم و زبده الفهم شرح کرده است.
۲. " الداعی فی النحو " به عربی که در سال ۸۷۵ ه. ق به خط نسخ کتابت شده و به شماره ۱۴۹۳۵در کتابخانه آیت الله مرعشی در قم موجود است.
*
منابع
----------------------------------
- فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی ج ص
- نسخه های نویافته ، سید محمود مرعشی ص ۱۷۴.
- سایت اینترنتی کتابخانه ملی ایران.
حسین بلخی متخلص به " مسکین " شعری از و در مجموعه " اشعار " شماره ۳۳۹۶ کتابخانه مسجد اعظم قم وجود دارد . این مجموعه در قرن ۱۲ هجری جمع آوری شده است.
*
منابع
----------------------------------------------------
- فهرست نسخه های خطی کتابخانه مسجد اعظم قم ج ۲ ص
سجودی بلخی شعر او در مجموعه " اشعار " شماره ۱۷۶۰۸ کتابخانه مجلس شورای اسلامی ، که در قرن ۱۲ هجری گردآوری شده است وجود دارد .
*
منابع
------------------------------------------------
- فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی ج ۴۸ ص
زندگینامه :
میرزا امتیاز بلخی متخلص به " امید " شاعر و از بزرگان بلخ بوده و در همان جا درگذشته یافته است.
نمونه شعر :
تاگشت شمع روی تو از انجمن جدا
پروانه از فراق جدا سوخت من جدا
هر یک بیاد زلف و رخش میخورند خون
ریحان جدا بنفشه جدا یاسمن جدا
از یک کرشمه ای که تو دادی بکوه و دشت
مجنون جدا هلاک شد و کوهکن جدا.
منابع
-------------------------------------------------
- از صبح گلشن ص 38
- الذریعة قسم 1 از جزء 9 ص 96.
- فرهنگ سخنوران ص ۵۹.
- لغت نامه دهخدا م ص
زندگینامه :
ابوعبدالله محمد پسر حسن معروفی بلخی شاعر ایرانی است. او زاده شهر بلخ بود. او هم دوره با رودکی و شهید بلخی بوده است.وی معروفی از مداحان عبدالملک بن نوح سامانی (۳۴۳-۳۵۰ ه. ق. ) بوده است.
نمونه شعر :
این دل مسکین اسیر هوا شد
پیش هزاران هزار گونه بلا شد
جادوی بند کرد و حیات بر ما
بندش بر ما برفت و حیله روا شد
حکم قضا بود و این قضا به دلم بر
محکم از آن شد که یار یار قضا شد
هر چه بگویم زمان، نگر که نگیری
عقل جدا شد ز من که یار جدا شد
| * |
منابع
--------------------------------------
- پیشاهنگان شعر فارسی ص
- لباب الالباب
- مجمع الفصحاء ج ص
- تاریخ ادبیات ایران ، ادوارد براون ص
- تاریخ ادبیات در ایران
- فرهنگ سخنوران ص ۵۵۱.
درويش عبد الله منشي بلخي ، از منشیان و تعلیقنویسان اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم. گویا اصلش بلخی بوده و آثارش را با این نسبت رقم میزده (منشی قمی، ص 44)، اما گاه فقط خراسانی نامیده شدهاست (← بوداق منشیقزوینی، ص 115). او را درویشعبداللّه منشی و ملادرویش هم خواندهاند (← دوستمحمد هروی، ص 265؛ قصهخوان، ص 282).
تاریخ ولادتش معلوم نیست، اما سال وفاتش 920 ذکر شدهاست (فکری سلجوقی، ص80).
او شاگرد عبدالحی منشی استرآبادی* (متوفی 907)، تعلیقنویس برجسته دستگاه سلطانابوسعید تیموری بود (عقیلی رستمداری، ص 333؛ دوستمحمد هروی، همانجا).برخی او را منشیِ سلطانابوسعید، سلطانحسین بایقَرا و فرزندانش و شیبکخانِ ازبک دانستهاند (← منشیقمی، همانجا؛ منشآت سلیمانی، ص 289)، اما بوداق منشی قزوینی (همانجا) تأکید کرده که او در خدمت سلطانحسین بایقرا نبوده، بلکه منشی فرزندان او بودهاست. درویشعبداللّه که در هرات فعالیت میکرد و در منشیگری و خوشنویسی به مقام استادی رسیدهبود، پس از غلبة ازبکان بر هرات به خدمت شیبکخان درآمد. براین اساس، فعالیتش در ربع آخر قرن نهم و دستکم تا 916 (سال کشتهشدن شیبکخان) قطعی است (← همانجا؛ منشی قمی، همانجا).
در منابع کهن خوشنویسی ایران، دربارة واضع اصلی و زمان دقیق شکلگیری خط تعلیق اختلافنظرهایی وجود دارد. تا سدة نهم، در نوشتن این خط، که از ترکیب خطوط رِقاع و توقیع و نسخ ایرانی شکل گرفتهبود، شیوههای مختلفی پدید آمد و هریک از این شیوهها به فراخور کاربرد و سلیقة کاتبان، به یکی از خطوط مذکور میل بیشتری یافت. هریک از کسانی که در منابع، واضع تعلیق دانسته شدهاند، درواقع مبتکر یکی از این شیوهها هستند. در این میان، شیوة خواجهتاج سلمانی اصفهانی، که بیشتر به رقاع و نسخ تمایل دارد، پیروان بیشتری یافت (برای نمونه ← سراج شیرازی، ص 142؛ بخاری، ص 379؛ نیز ← تعلیق*). گفته میشود خواجهعبدالحی نیز همانند خواجهتاج واضع شیوهای جدید در تعلیق بود که پس از شیوة خواجهتاج گسترش یافت (← مجنون رفیقیهروی، ص 189)، اما برخی او را تکمیلکنندة شیوة خواجهتاج میدانند (← دوستمحمد هروی، همانجا؛ منشیقمی، ص 42؛ عبدالحی منشی استرآبادی*).در قرن دهم، از روش خواجهعبدالحی دو شیوه با تفاوتهایی جزئی در خراسان (یا هرات) و عراق (یا تبریز) پدید آمد. در شیوة خراسانی، نرمی و پیچش در چرخشها و قوسهای خط و ظرافت و نازکی حروف چشمگیرتر است و این شیوه بیشتر میل به دور دارد. در شیوة عراقی، حروف با زوایای تیز و خطوط عمودی و افقی محکم و زاویهدار نوشته شده و به عبارتی دیگر بیشتر به سطح متمایل است (← عقیلی رستمداری، همانجا؛ قصهخوان، ص 282). درویشعبداللّه سرسلسلة خطاطان شیوة خراسانی است؛ این شیوه پس از او همهگیر شد و شیوة عراقی را از رونق انداخت (عقیلی رستمداری، همانجا). بنابراین، بیشتر تعلیقنویسان خراسان در قرن دهم و نیز تعلیقنویسان سراسر ایران در قرون بعد، پیرو شیوة درویشعبداللّه بودهاند. دوستمحمد هروی (همانجا) مهارت او را از خواجهعبدالحی بیشتر دانستهاست، ولی بوداق منشی قزوینی (ص 115) این نکته را رد میکند. منشیقمی (ص 44) آن دو را صاحب روشی خاص در خط تعلیق و مقامشان را یکی میداند، ولی خوشمردان (ص320) درویشعبداللّه را از نظر مقام هنری، ثالثِ خواجهتاج و خواجهعبدالحی میشمارد.درویشعبداللّه کشیدههای اواسط سطر را بهلحاظ قوس و اندازه چنان مینوشت که هماهنگی زیادی با دیگر دوایر سطر مییافت و همین امر، علاوهبر ایجاد حرکت و پویایی در خط، در سطر هم وحدتی کلی پدید میآورد. در مقابل، حروف کشیده آخر سطر را غالباً چنان بلند مینوشت که گاه از خطوط چهارچوب حاشیة صفحه میگذشت. همچنین، در قیاس با خط خواجهتاج، خط او از نظر دور، ضخامت حروف و حرکت از نستعلیق چاشنی گرفتهاست (← )شکوة ایران( ، ج 3، ص 42ـ 43، تصاویر)؛ شاید بهاینسبب که او و شاگردانش قلم تعلیق را همچون قلم ریحان یا نستعلیق با تحریف کمتری قط میزدند، زیرا فتحاللّه سبزواری در قرن دهم (ص 111) قطِ قلم تعلیق را، با تمایل به جزم، شبیه به قطِ قلم ریحان دانستهاست. همچنین بوداق منشیقزوینی (همانجا) خط درویش را در مقایسه با خط عبدالحی، «چاق» خواندهاست. درویشعبداللّه شیوة جدیدی در ترکیببندی برخی از قطعات و منشآت پدید آورد. او در بعضی از آثارش، از ترکیببندی چندسویه استفاده کردهاست و سطربندیهایش طبق روش مرسوم به شیوة دفتری یا چلیپا نیست. ممکن است این شیوه ترکیببندی پیش از او نیز بهکار رفتهباشد، ولی درویشعبداللّه در آثارش آن را به اوج رساند. این شیوه پس از او پیروانی یافت و حتی در قرن دوازدهم در خط شکستهنستعلیق نیز معمول شد. افزون بر این، او در سطربندی نیز چندان پایبند خط کرسی نبود و غالباً سطور را بهصورت معلق در صفحه مینشاند. این ویژگی با وجه تسمیة خط تعلیق بسیار هماهنگ است. از این حیث، شاید بهترین پیرو او خواجهاختیار منشی گنابادی (متوفی 990) باشد (← )شکوه ایران(، ج 3، ص 42، تصویر؛ مرقع رنگین، ج 2، ص 76ـ77، تصاویر).
از میان شاگردان درویشعبداللّه، خواجهجان جبرئیل و میرمنصور استرآبادی سرآمدند. همچنین میروجیهالدین خلیلاللّه، میرزامحمدحسینبن میرزاشکراللّه اصفهانی، میرزاشرفجهان و میرمنشی حسین قمی از شاگردان بیواسطه یا از پیروان شیوة او بودهاند (← منشیقمی، ص 34ـ35، 45، 49، 54، 120؛ منشآت سلیمانی، ص 289)
آثار :
۱. کتابت " ترسل" ، درذیقعده ۹۱۷ ه. ق. این نسخه به شماره ۱۳۷۴۸ در کتابخانه مجلس شورای اسلامی ( شماره ۲ ) نگهداری می شود
.منابع :
-------------------------------------------
- دانشنامه جهان اسلام ج ص
- درویش محمدبن دوستمحمد بخاری، فوائدالخطوط، در نجیب مایلهروی، کتابآرایی در تمدن اسلامی، مشهد 1372ش
- بوداقمنشیقزوینی، «بخش احوال خطاطان و نقاشان از کتاب جواهرالاخبار»، چاپ کفایت کوشا، نامة بهارستان، دفتر15 (1388ش)
- علیبن حسن خوشمردان، رساله تعلیمالخطوط، چاپ احساناللّه شکراللهی طالقانی، در همان، سال 3، ش 2 (پاییز ـ زمستان 1381)
- دوست محمد هروی، دیباچه دوست محمد گواشانی هروی، در نجیب مایلهروی، همان منبع
- فتحاللّهبن احمد سبزواری، اصول و قواعد خطوط ستّه، در همان
- یعقوببن حسن سراجشیرازی، تحفةالمحبین: در آئین خوشنویسی و لطایف معنوی آن، چاپ کرامت رعنا حسینی و ایرج افشار، تهران 1376ش
- حسین عقیلی رستمداری، خط و مرکّب، در نجیب مایلهروی، همان منبع
- فکری سلجوقی، ذکر برخی از خوشنویسان و هنرمندان: تعلیقات مرحوم فکری سلجوقی بر دیباچه دوستمحمد هروی، کابل 1349ش
- قطبالدین محمد قصهخوان، دیباچه قطبالدین محمد قصهخوان، در نجیب مایل هروی، همان منبع
- مجنون رفیقی هروی، سوادالخط، در همان
- مرقع رنگین: منتخبی از آثار نفیس خوشنویسان بزرگ ایران تا نیمه قرن چهاردهم، ]تهران[ : انجمن خوشنویسان ایران، 1364ش.
- منشآت سلیمانی، تألیف دبیران دبیرخانه شاهسلیمان صفوی، چاپ رسول جعفریان، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، 1388ش
- احمدبن حسین منشیقمی، گلستان هنر، چاپ احمد سهیلی خوانساری، تهران 1366ش
The Splendour of Iran, ed. N. Pourjavady, London: Booth-Clibborn Editions, 2001.
- فهرست نسخه های خطی کتابخانه مجلس شورای اسلامی ج صص ۱۷۵ - ۱۷۷.
|
|